اعلام برنده مسابقه قبلی:
وبلاگ برنده مسابقهwww.shahabeddin.blogfa.com وایمیل shahab_jfr@yahoo.com
12:58 | منتظر |
وبلاگ برنده مسابقهwww.shahabeddin.blogfa.com وایمیل shahab_jfr@yahoo.com
12:58 | منتظر |
نامبرده با پشتوانه مالي كه شركت امناء و بانك نونهالان و سردمداران عمده
بهائي نظير ثابت پاسال در اختيارش قرار داده بودند
به قبضه كردن اقتصاد كشوراقدام كرد .
او به موسسات در آمدزا و پر رونق اقتصادي
و شركتهاي عمده كشور مراجعه
و خواستار خريد انها مي شد و اگر كسي در مقابل پيشنهاد خريد او مقاومت
مي كرد مورد ضرب و جرح قرار گرفته و حتي تهديد به قتل مي شد .
نامبرده كه از بهائيان سنگسر بود با زور اسلحه و اعزام چماقدار به روستاها
مراتع دادمداران و زمين هاي كشاورزي را به نفع خود مصادره ميكرد و نه تنها
نيروهاي ژاندارمري ممانعتي از كار وي به عمل نمي آوردند بلكه با او همكاري
هم مي كردند ! وقاحت وي در اين كار تا
آنجا بود كه مراتع تصرف شده را سيم
خاردار مي كشيد و تابلو هاي بزرگ نصب
مي كرد و نشان مي داد اين مناطق
متعلق به وی ! است و كسي حق ورود
به آنها را ندارد .
تجاوز اين متجاوز بهائي و عوامل او به زمين هاي كشاورزي و مراتع مردم
موجب اعتراض روستائيان شد اما مقامات دولتي در محل ، كوچكترين وقعي
به اعتراضات مردم نمي گذاشتند و حتي مراجعات انها به تهران هم نتيجه اي
نداد .
اين فرد بهائي نه تنها زمين هاي مردم را به زور غصب مي كرد بلكه به زور خود
را به دولت هم مي رساند ! يكي از پروندهاي وي تصرف غير قانوني چهارصد
هكتار زمينهاي دولتي در يزد است كه پرونده آن به شماره 956-13-37 در
دادگاه مستقل اردستان موجود مي باشد .
اوج اين مزاحمت ها در سال 1354 بود كه تقريبا تمام مراتع چوپانان سنگسر را
از دست آنها خارج كرد و بزرگترين دامداري خاورميانه را ايجاد و تامين كننده 
گوشت مورد نياز مسلمانان شد .!!!
اين شخص بهائي هميشه با يك گروه مسلح
( بادي گارد ) رفت و آمد مي كرد
و معروف شده بود كه معاملات وي مسلحانه
است !!!!
در خانه سابق حسين شرافت (مدير عامل بانك بيمه بازرگان ) زندگي مي كرد .
اين خانه سوپر مدرن را حسين شرافت پس از ورشكست شدن بانك بيمه
بازرگانان با بهاي نازل همراه با همه دارايي هاي بانك خود به وي فروخته بود .
علاوه بر بانك بيمه بازرگانان بانك ايرانيان متعلق به ابتهاج را هم خريداري كرد .
اما بانك توسعه كشاورزي را به زور اسلحه تصاحب نمود .
مهدي سميعي (رئيس سابق بانك ملي ايران ) و مدير عامل بانك توسعه
كشاورزي كه تاپيروزي انقلاب هم در اين سمت بود ، تعريف مي كرد كه يك روز
اين شخص بهائي با چند نفر مرد مسلح به دفتر كارم ريختند و از من خواستار
خريد بانك توسعه كشاورزي شدند ! من به او گفتم
كه به تنهايي قادر به تصميم گيري نيستم و بايد
هئيت مديره بانك و دولت در مورد اين معامله نظر
بدهند . وي با پرخاش گفت : رضايت دولت با من !
نظر هئيت مديره را هم سريعتر بگيريد !!
یکی از مهمترین پرونده های که در دادسرای تهران توسط امیر فرشچی باز پرس
شعبه چهار بازپرسی دادسرا علیه این تروریست بهائی تشکیل شده بود مربوط
به شکایت جهانبخش انهاری بود . 
این شخص بهائی و ایادی اش بقدری جهانبخش
انهاری را کتک زده بودند که بیش از دوسال در
بیهوشی کامل روی تخت بیمارستان افتاده بود و
علیرغم همه تلاشی که از طرف پزشکان صورت
می گرفت اثری از بهبودی در وی دیده نمی شد
( و سرانجام هم پس از ماندن در اغمای کامل در
گذشت ) .علت مضروب شدن جهانبخش انهاری در حقیقت ..........
ادامه دارد .......
12:54 | منتظر |
ان شاالله وبا یاری آقا امام زمان(عج)از این به بعد قصد داریم که هرهفته مسابقه ای را از مطالب وبلاگ طراحی کنیم و دوستان عزیز با خواندن مطالب وبلاگ میتونن در این مسابقه شرکت کنند وهر هفته هم به چند نفر جایزه میدیم.جواباتون را در بخش نظرات بگذارید وما قرعه کشی میکنیم واز طریق وبلاگتون نحوه ی دریافت جایزه را بهتون میگیم.
سوال هفته اول۵/۱۲/۸۶تا۱۵/۱/۸۷:
*یکی از اولین قتل هاتوسط سران بهاییت،قتل................((کاتب بیان وسایر مکتوبات علی محمد باب واز بابیان حروف حی))وبه دستور.................... بود!
الف-)میرزا اسدالله دیان-علی محمد باب ب-)میرزا آقاخان کرمانی-علی محمد باب
ج-)میرزا محمد مازندرانی-میرزا حسینعلی بها د-)میرزا اسدالله دیان-میرزا حسینعلی بها
23:0 | منتظر |
ان شاالله وبا یاری آقا امام زمان(عج)از این به بعد قصد داریم که هرهفته مسابقه ای را از مطالب وبلاگ طراحی کنیم و دوستان عزیز با خواندن مطالب وبلاگ میتونن در این مسابقه شرکت کنند وهر هفته هم به چند نفر جایزه میدیم.جواباتون را در بخش نظرات بگذارید وما قرعه کشی میکنیم واز طریق وبلاگتون نحوه ی دریافت جایزه را بهتون میگیم.
سوال هفته اول۵/۱۲/۸۶تا۱۵/۱/۸۷:
*یکی از اولین قتل هاتوسط سران بهاییت،قتل................((کاتب بیان وسایر مکتوبات علی محمد باب واز بابیان حروف حی))وبه دستور.................... بود!
الف-)میرزا اسدالله دیان-علی محمد باب ب-)میرزا آقاخان کرمانی-علی محمد باب
ج-)میرزا محمد مازندرانی-میرزا حسینعلی بها د-)میرزا اسدالله دیان-میرزا حسینعلی بها
15:51 | منتظر |
12:59 | منتظر |
دوستان مستحضرباشیدکه مجله زمانه در چند شماره اخیرش دودمان بهاییت را به باد داده است ومن به همگی پیشنهاد میکنم که این مجله ها را بگیرید وبخونید.من هم سعی میکنم که مطالبش را براتون روی وبلاگ بگذارم.....با تشکر....منتظر
15:56 | منتظر |
فهرست:
مقدمات (حتما بايد بخوانيد)
روز اول: تهيه مقدمات پيغمبر شدن:
مبحث اول: كمي مطالعه در رفتار و آثار پيغمبران آسماني
مبحث دوم: انتخاب محلي كه براي ادعاي پيغمبري مناسبتر است
مبحث سوم: انتخاب زبان اصلي ديني كه ميخواهيد بياوريد
مبحث چهارم: انتخاب حواريون و تيم اصلي همراهتان
مبحث اول: يك دوره فشرده زبان و تشكيل گروه مصحح
مبحث دوم: انتخاب موضوعات جديد و عوام پسند
مبحث سوم: نگارش و تصحيح كتاب آسماني
روز سوم: فراهم كردن زمينه هاي ظهور:
مبحث اول: تقدس و مصونيت از اشتباه
مبحث دوم: فراهم كردن نيرو و صحنه هاي مربوط تاريخي
مبحث سوم: تاكيد بر برتر بودن دين جديد
مبحث چهارم: تفسير آنچه توسط پيغمبران قبلي وعده داده شده در كتاب مجزا
روز چهارم: همراه كردن علما و بزرگان زمان:
مبحث اول: زمينه سازي در بين بزرگان قدرتمند و ثروتمند زمان خودتان
مبحث دوم: تبليغات گسترده بر اينكه در همه جا از شما حمايت شده
مبحث سوم: نفوذ نيروهاي خودي در بين نيروهاي بزرگان و علماي زمان
مبحث چهارم: عضو گيري گسترده از اطرافيان علماي زمان
مبحث پنجم: گرفتن قول مساعد از علما و متنفذين در حمايت از پيغمبر جديد
روز پنجم: اعلان پيغمبري در مكاني خصوصي:
مبحث اول: انتخاب شهر و مكاني خصوصي و دعوت از نزديكان و مؤمنين
مبحث دوم: ترتيب دادن يك مهماني بي نظير
مبحث سوم: حضور در محل مخصوص و آغاز علني وحي
مبحث چهارم: نزول اولين سوره الهي توسط ملكه مقرب الهي
روز ششم: اعلان احكام دين جديد و نسخ اديان ما قبل
مبحث اول: آيات و احكام ابتدايي كتاب آسماني
مبحث دوم: احكام تكميلي دين جديد
مبحث سوم: نسخ علني احكام اديان قبلي
مبحث چهارم: اعلان تجلي خداوند در پيغمبرش
مبحث پنجم: حكم به از بين بردن كتب قبلي و مخالفين
مبحث ششم: وعده صلح جهاني و حكومت جهاني بر پايه دين خودتان
مبحث هفتم: مظلوم نمايي گسترده در جهان
روز هفتم: نه مرحله در اعلان ظهور دين جديد به عالميان:
مبحث اول: بدست گيري امكانات تبليغ
مبحث دوم: انتخاب جديدترين شعارهاي عوام پسند
مبحث سوم: اعزام بزرگترين تيم مبلغين به اطراف و اكناف جهان
مبحث چهارم: ترجمه و چاپ گسترده كتاب آسماني و كتب ضميمه به زبانهاي مختلف
مبحث پنجم: آغاز ساخت بناهاي مقدس براي شروع حكومت الله در زمين
مبحث ششم: كم نياوريد. شما ميتوانيد
مبحث هفتم: تغيير قبله نماز و حفظ متون آن
مبحث هشتم: تساهل و تسامح تمام در احكام
مبحث نهم: تقاضاي تشكيل حكومت جهاني
روز هشتم: نه عقوبت كه يك پيغمبر بايد بپذيرد:
مبحث اول: از همان اول يكدل شود كه لا اله الا انا المسجون الفريد
مبحث دوم: احتمالا مدتي زنداني و شكنجه خواهيد شد
مبحث سوم: سياستمداران دشمنان شما خواهند بود
مبحث چهارم: ضربه نهايي را از علماي اديان موجود ميخوريد
مبحث پنجم: مردم عوام متوجه اشتباهات و تناقضات شما خواهند شد
مبحث ششم: طرفدارانتان مهجور و منقرض خواهند شد
مبحث هفتم: نامتان به گورستان دروغگويان تاريخ ميپيوندد
مبحث هشتم: الگويي براي مدعيان پيغمبري بعد از خود ميشويد
مبحث نهم: ابتداي مشكل شما در هنگام مرگ ظاهر ميشود
روز نهم: نه توصيه از مؤلف به پيغمبران و خدايان نو رسيده:
مبحث اول: چند سال قبل از خودتان يكنفر به ظهورتان وعده بدهد
مبحث دوم: تاريخ را دقيق بخوانيد و دقيق عمل كنيد
مبحث سوم: يك گروه متخصص و زباندان كتب و نوشته هايتان را تصحيح كنند
مبحث چهارم: از خودتان مشخصات كلي بدهيد ولي نسخ احكام جزيي باشد
مبحث پنجم: مراحل سلوكتان را مخفي كنيد تا به آخرين حد برسيد
مبحث ششم: حمايت دول سرمايه دار و قدرتمند را از دست ندهيد
مبحث هفتم: با خورشيد فاش نجنگيد و مناظره را بر امتتان حرام كنيد
مبحث هشتم: نسبت به پيغمبران قبلي مستقلترين باشيد
مبحث نهم: جلوي اعلان ظهور غير را در دوران خودتان بگيريد
مقدمه: (اين قسمت را حتما بخوانيد)
اين جزوه داستان زندگي يك انسان به ظاهر متفكر در يك هفته از عمرش ميباشد كه در مدت اين هفته پر ماجرا توانسته است خلق عوام را به دين خويش متقاعد و پس از ادعاي پيغمبري و بعد خدايي حتي عوام را به قبول خداسازي خويش واداشته است. هدف از نقل اين ماجرا صرفا نشان دادن سادگي ساختن يك دين جديد و پيغمبر جديد و كتاب جديد و حتي خداي جديد براي مردم ساده لوحي است كه بدنبال هر صداي هليكوپتري كه از آسمان ميشنوند به خيابان ميريزند و با دست به آن اشاره ميكنند و با صداي هر تصادف ماشين يا جنجال كوچك خياباني فورا دور آن جمع ميشوند تا ببينند چه خبر است در حاليكه صدها بار هليكوپتر را ديده اند و هزاران تصادف ديگر را هم مشاهده كرده اند و ميدانند خبر خاصي آنجا نيست ولي باز هم به سوي آن ميدوند انگار كه تا كنون از اين چيزها نديده و نشنيده اند. شما هم ميتوانيد با خواندن اين جزوه كوچك و به كار بستن دقيق آن به اينهمه مقامات نائل آييد. مستدعي است بعد از طي همه مراحل مذكور اين بنده حقير را نيز از بركات الهيت خويش يا لا اقل وزارت اعظمي دربار آن خدايان محروم نگردانيد. البته يك نكته هم مهم است و آن اينكه روش تجربه شده زير در ايران توصيه ميشود و بيشتر هم سعي كنيد اينكار را در شيراز انجام دهيد چون بارها اين روش در شيراز جواب خود را پس داده است و لااقل تا دهها سال ميتوانيد در بين مردم عوام به اين سيستم پر و بال بدهيد و حتي از آنها بخواهيد بعد از مرگتان هم براي شما خرج كنند و كاخ بسازند چون به قول شاعر تا احمق در جهان است مفلس در امان است.
شايد اين پرسش براي خوانندگان عزيز پيش بيايد كه چرا اين مؤلف كه لالايي بلد است خودش خوابش نميبرد و يك دين جديد نميآورد؟ اولا كه اين بنده سراپا تقصير اعتماد به نفس لازم براي رسيدن به آن درگاه را صرفا و صرفا به دليل ضعف جسمي در خود نميبينم و ميترسم كه هنوز به روز سوم نرسيده و مراتب خدايي يا لا اقل پيغمبري را طي نكرده اجل مهلت ندهد كه خود ميدانيد تا به آن مرتبه نرسيم نميتوانيم اجل را از شغل سابق معزول و احدي از رفقا بجاي ايشان مبعوث نماييم كه هواي حقير را داشته و حكم مرگ را منتفي نمايد. ثانيا كه اين نسخه هفت روزه درمان دردي است كه در نود و نه درصد مردمان مشاهده شده و وظيفه ما را در كتابت اين داروي مؤثر ايجاب نموده و ليكن خود اين حقير به هر دردي مبتلاست بجز اين يك. در عين حال حرفي هست كه بگذاريد در گوشتان گفته باشم آنهم از آنجهت كه گفته شده باشد و از بازگو كردنش به احد الناسي دريغ نماييد كه سري است از اسرار الهي و آن اينكه اگر روزي به اين دارو احتياج شد همين چند صفحه جزوه اي كه در پايين ميبينيد را بعنوان كتاب خود و همين جسم نحيف را بعنوان خداي عالميان معرفي نمايم و ببينيد كه اين جماعت متفكرين چگونه هنوز حرفش را نزده ام از اطراف و اكناف جهان در سايت اينترنتي اين حقير پيغام ياري گذاشته كه يا ايها الله اننا ناصرونك و انك لمن المنتصرين من عندنا و عند آبائنا و اولادنا و افرادنا و من نصرك فقد نصرنا و من نصرنا فقد نصرك و نحن منصورونك و انت منتصرنا و نريد ان ننصرك نصرا نصيرا منصورا نصرا نصرتا ناصرين لك من عندك نصر نصير نصره ..... و الي ما شاءالله از اين آيات الهي كه حتما در كتاب آسماني خود از آنها استفاده خواهم كرد. ثالثا كه از كجا مطمئنيد كه اين حقير تا كنون به تهيه مقدمات اين ظهور عظيم نپرداخته و بدليل كثرت متقاضيان و رقابت شديد در پي زمينه سازي بيش از هفت روز نبوده است؟ بهر حال هفت روز حد اقل زمان لازم است و هر چه مقدمات آن طولانيتر باشد دامنه و تبعات اين ظهور پر بارتر خواهد بود.
براي آخرين بار من با يقيني قاطع و ضميري سرشار از اميد به شما عزيزان داوطلب پيغمبري وعده ميدهم كه به يقين روش مورد بحث جواب خواهد داد و شما نيز اگر اراده كنيد تا نه روز ديگر پيغمبر بعدي مردم خواهيد بود.
روز اول: تهيه مقدمات پيغمبر شدن:
مبحث اول: كمي مطالعه در پيغمبران آسماني قبلي:
پيغمبران آسماني كه آسماني بودن آنها مورد تواتر مردمان بوده و هست شامل يهوديت و مسيحيت و اسلام هستند كه هر يك نيز به نوبه خود نقشي در گسترش اين سه دين در بين حدود چهار و نيم ميليارد نفر از جمعيت شش ميلياردي دنيا داشته اند. البته اديان پر طرفداري آسياي شرقي به مركزيت دين بودا نيز در سطح جمعيتي وسيعي گسترش داشته و دارند ليكن هيچيك از اين اديان ادعاي آسماني بودن ندارند بلكه بوداييان حضرت بودا را فردي ميدانند كه خود با استفاده از رياضتها و سختي كشيدنهايش توانسته به قدرتهاي روحي زيادي نائل شود و هيچ ادعاي از طرف خدا بودن هم نداشت و در نهايت هم مثل تمام اديان زميني خودش به مرحله الهيت نائل شد.
اين نكته كه همه اديان آسماني از همان اول يك ادعاي واحد داشتند و پيغمبرانشان از لحظه اول تا لحظه مرگ در يك مرتبه قرار داشتند بسيار حائز اهميت است چون اگر بخواهيم پيغمبر خوب و مورد قبول عامه باشيم بايد تا حد امكان به پيغمبران قبلي شباهت داشته باشيم. هيچ پيغمبرآسماني اظهار رسيدن به مرتبه خدايي نكرد و هر چه در مراحل سير و سلوك پيشي گرفت به درجه بندگي آنها افزوده شد. اما اگر شما قرار است به درجه الوهيت برسيد ميتوانيد قيد اين يك نكته را بزنيد و در اينصورت از همان اول اين مطلب را ياد آور شويد كه يا ايها الناس اني قرار است لكم پيغمبر و بعدها اني ان شا الله لكم اله و... . اما اگر به توصيه من عمل كرديد و قيد خدا شدن را زديد يادتان باشد كه اگر قرار است مسيح موعود يهوديان باشيد از همان اول تا آخر به اين كلمه پا فشاري كنيد و اين ادعا را عوض نكنيد. اگر هم بخواهيد احمد موعود مسيحيان باشيد بايد از اول تا آخر به اين مورد اصرار داشته باشيد. اگر هم به نصيحت بنده عمل كرديد و خواستيد امام زمان يا امام دوازدهم موعود شيعيان باشيد كه بازار آن بسيار گرم است و در پي آن ميتوانيد خود را يك ظهور كلي موعودهاي تمام اديان هم بناميد كه ديگر امري است پسنديده و بايد با دقت تمام به توصيه هاي اين جزوه عمل نماييد تا رستگار شويد. (اينكه اصرار دارم شما امام زمان شدن را انتخاب كنيد به همان دليل است كه اصرار دارم كشور ايران و شهر شيراز را براي اين مسؤوليت بزرگ انتخاب نماييد)
در مورد كتب پيغمبران قبلي هم احتياج به وقت زيادي نداريد و فقط كافي است يك مطالعه چند ساعته بر كتابهاي آسماني از عهدين تا قرآن بياندازيد تا با لحن كلام آنها آشنا شويد و بدانيد كه كتاب دين شما هم بايد در چند صفحه و چند موضوع اصلي مطلب داشته باشد.
نكته آخر اينكه رفتارتان بايد الگوي جهانيان باشد. مؤدب حرف بزنيد و با آرامش راه برويد و دائم جملات اديبانه و پيغمبر گونه اي از قبيل: در ارض من به خشوع مشي نماييد؛ بر عرش من كفر نعمت من ميكنيد؛ مرا با بزرگ شمردن آياتم ياري كنيد؛ و از اين قبيل جملات استفاده افراطي نماييد و هنگام نام بردن از پيغمبران آسماني ياد شده از لفظ برادرم عيسي؛ پدرم موسي و رسول عزيزم محمد شديدا استفاده نماييد كه همه اين كلمات و رفتارتان در تاريخ ثبت خواهد شد و دهان به دهان نقل ميگردند. عزيزان توجه داشته باشند كه همراه داشتن عصايي در دست راست جهت تشابه با حضرت موسي و يك تقويم بزرگ جهت يادداشت آياتي كه بعدا در روز دوم قرار است نازل كنيد بسيار مؤثر است. خواندن داستانهاي صبر و تحمل پيغمبران آسماني بر اذيت و آزار دشمنان و نيكرويي با بدكاران نيز بسيار توصيه ميشود به طوريكه اگر دشمنانتان در خياباني به شما سنگ ميزدند و پير زني كه زورش نميرسيد سنگ را پرتاب كند در ميان جمعيت بود حتما در مقابل وي بايستيد و خم شويد تا براحتي سنگ را بر بدن مبارك بكوبد كه اين ماجرا در تاريخ نقل خواهد شد و از دلايل پيغمبري شما خواهد بود.
مبحث دوم: انتخاب محلي كه براي ادعاي پيغمبري مناسبتر است:
در ادامه روز اول بايد نقشه جغرافيايي جهان را در مقابل چشمان مبارك قرار داده و حتي الامكان تيم متخصصي شامل يك نفر جغرافيدان؛ يك نفر تاريخدان؛ يك نفر روانشناس و خودتان در يك جلسه مخفيانه محل اعلان ظهورتان را مشخص نماييد. سيري در تاريخ پيغمبران نشان ميدهد كه بيشتر پيغمبران عهد قديم در بين النهرين يا فلسطين كنوني و نواحي اطراف آن و بيشتر پيغمبران بعد از عهد جديد در نواحي آسياي غربي مثل عراق و عربستان و سوريه ظهور نموده اند. اگر چه شما جزو هيچيك از اين دو دوره نيستيد و دستتان باز است تا در هر جاي دنيا بخواهيد اظهار امر نماييد ليكن تشبه به پيغمبران واقعي و صاحب معجزات آسماني ميتواند تا حدي بار اثبات امر جديد را از دوشتان بردارد. توصيه من اينست كه مدتي از زندگي مبارك را در عراق و سوريه و عربستان به سر بريد و بعد براي ادعاي اصلي به ايران و شهر شيراز بياييد كه چه شهري بهتر از اين شهر گل و بلبل توانسته امتحان خود را اگر چه با نمره پايين ولي براي چند دهه اول با نمره قبولي پس بدهد. بهر حال قرار نيست ما تا ابد الآباد پيغمبر و خدا بمانيم كه اين امري است محال. همين كه تا آخر عمرمان از اين نعمت سفره اي بچينيم و احبا الله را دور و بر خود نگه داريم و حمايت شرق و غرب عالم را جلب نماييم خود توفيقي است كه هر كسي را از آن بهره نه.
مبحث سوم: انتخاب زبان اصلي ديني كه ميخواهيد بياوريد:
باز هم به همان تيم احتياج داريد بعلاوه چند متخصص در زبانهاي زنده دنيا. اينكه عربي زبان پيغمبر اسلام است و يا عبري زبان حضرت عيسي و موسي نبايد شما را گول بزند. تقليد در اينجا اصلا جايز نيست و لذا به عنوان يك ايراني كه زبانتان فارسي است چرا بايد كتابتان به زبان عربي يا عبري يا بقيه زبانها باشد؟ تاكيد ميكنم كه پيغمبر ايراني معقول نيست كه كتابش به زبان غير فارسي باشد و اين در بين پيغمبران آسماني سابقه ندارد كه كتابشان به زبان غير خودشان نازل شود. از طرف ديگر معلوم نيست شما به زبان ديگر تسلط بيابيد و مثلا با چند سال زندگي در فرنگ بتوانيد كتاب بدون غلط به زبان آنها بنويسيد يا با تحصيل در عراق به عربي مسلط شويد. لذا مستحضر باشيد كه عوام الناس اگر چه از اسمشان هم پيداست كه هر را از بر تشخيص ندهند ليكن اگر اشتباهات فاحش در كلام و آيات و اغلاط متعدد در بيانات شما مشاهده شود كنترل آنچه بعدها درباره شما توسط فرزندان همين عوام قضاوت خواهد شد ممكن نه. پس كتاب آسمانيتان هم حتما به زبان فارسي باشد يا اول به عربي بنويسيد و قبل از چاپ به تيم متخصص زبان بدهيد تا آنرا از اغلاط فاحش مبرا كنند و بعد هم اگر شد يك نسخه فارسي از آن تهيه كنيد و در دست عوام قرار دهيد و بگوييد اصل كتاب بايد مادام كه من هستم در نزد خود محفوظ دارم كه اين وظيفه ايست كه بر من محول كرده اند و خلف آن مقدور نه.
مبحث چهارم: انتخاب حواريون و تيم اصلي همراهتان:
همانطوريكه حضرت مسيح حواريوني دور و بر خود داشتند كه پس از ايشان نيز وظيفه تبليغ دين را در اطراف و اكناف جهان به عهده گرفتند شما نيز بايد در همين روز اول اين گروه را انتخاب كنيد. بهر حال هر پيغمبر آسماني در دوران خود تعدادي نزديكان از مقربين در دور خود داشتند كه در همه حال همراه و ياور ايشان بودند. با توجه به فرقي كه بين شما و آن پيغمبران موجود است شما بايد خودتان زحمت استخدام و حتي الامكان جبران مادي زحمات آنها را بر دوش بكشيد. من يك راه تجربه شده را در پيش روي شما قرار ميدهم و مطمئنم در اين شهر براي بار صدم هم جواب ميدهد: تعدادي از جوانان نزديكان جمع آوري و آنها را با آيات كتابتان بشارت به برتري بر عالم و آدم دهيد. اگر در بين آنها يك حوري زيبا روي هم انتخاب كنيد تا نقطه ثقلي براي نگه داشتن ساير حواريونتان در گروه شود و وي را از تعصب نسبت به احبائتان بر حذر داشته و از حجابات جسماني شامل چادر و روسري و ... معاف گردانيد و دائما از وي و بي غيرتيش بعنوان تسهيل امر خدا بر زنان و هديه آسماني خدا بر مردان دينتان ياد كنيد. يادتان باشد كه اين حوري زيباروي از نقشهاي اصلي اظهار امرتان خواهد بود و شما بايد مدت زيادي را براي تعليم دستورات لازم و جديد دينتان به اين حوري زيبا اختصاص دهيد و اگر چيزي از وي باقي ماند در نهايت او را بعنوان همسر خود برگزينيد. در پايان اين مبحث مجددا تاكيد ميكنم كه اين روش جواب داده و تا زماني كه شما زنده باشيد لا اقل كارايي كامل خواهد داشت. فقط اشتباهاتي كه مينويسم از روشتان حذف كنيد تا موفقيتتان بيشتر شود.
روز دوم: تهيه كتاب آسماني:
مبحث اول: يك دوره فشرده زبان و تشكيل گروه مصحح:
اگر در روز اول تصميم گرفته ايد كتابتان به دو زبان چاپ شود يعني يك نسخه عربي و يك ترجمه فارسي كه در دست عوام ميافتد بايد نكات مهمي را كه مينويسم با دقت بيشتري رعايت كنيد كه كوچكترين اشتباهي در اين جريان ميتواند شما را از اوج عزت به حضيض ذلت بياندازد. در حقيقت يك پيغمبر درست و حسابي بايد اكثر تلاشش را بكند تا كتابش بي نقص و كامل باشد چون دير يا زود مخالفين و حسودان براي حذف رقيب يا نسخ دين شما اقدام خواهند كرد و اولين سلاح آنها اشكالات احتمالي و خداي ناكرده تناقضات كتاب دين جديد شماست. مثلا مسلمانان ادعا دارند كه نه يك غلط املايي نه يك غلظ مفهومي نه يك تناقض نه يك اشتباه بياني و نه يك اشكال نحوي در كتاب قرآن وجود ندارد و خود قرآن هم در تمام اعصار گذشته با اين ادعا همراه بوده كه اگر تمام مردم جهان هم دست به دست هم دهند تا سوره اي مانند آن بياورند نخواهند توانست. در تاريخ داستاني در اين مورد نقل شده كه خواندن آن باعث عبرت همگان است: سه تن از دشمنان اسلام كه از علماي صرف و نحو زبان عربي نيز بودند با شنيدن اين آيه به قصد بر اندازي اسلام قسم ياد كردند كه سال آينده در محلي جمع شوند و در اين يك سال هر يك سوره اي مشابه قرآن (چه از نظر مفهومي و چه از نظر فصاحت و بلاغت) بسازند. داستانش طولاني است ولي بهترين آنها اين آيات را نازل كرد: الفيل. ما الفيل؟ و ما ادريك ما الفيل؟ له خرطوم طويل. ؛ ...
ميبينيد كه وظيفه شما در نگارش يا به قولي نزول كتاب جديد بسيار سنگين است و شما بايد با دقت به توصيه هاي من عمل كنيد: اول آنكه حتما با استخدام يك گروه زباندان از افتضاحات احتمالي بگريزيد و در اين راه هر چقدر هم كه خرج كنيد ضرر نكرده ايد. با امكانات كنوني ميتوانيد از دار الترجمه هاي رسمي نيز كمال استفاده را بنماييد. ضمنا با شركت در يك دوره فشرده و خصوصي زبان عربي سعي كنيد بر ريشه لغات و اصطلاحات موجود در كتابتان واقف بوده و حتي الامكان بتوانيد چند جمله محاوره بزبان عربي را هم فرا بگيريد. البته دانستن زبان امري است كه در يك روز و يك هفته مقدور نيست و لذا اگر ريشه زبان عربي نداريد قيد كتاب دو زبانه را بزنيد و فقط نسخه فارسي كتاب را بيرون بياوريد. البته اگر من خودم بخواهم اينكار را بكنم بدليل تسلط به زبانهاي انگليسي و عربي حتما كتاب دينم را به سه زبان نازل ميكردم و البته يك كتاب الكترونيكي هم در اينترنت ميگذاشتم كه بفهمند پيغمبر سال 2002 اينترنت هم بلد است. ثانيا از همان اول تبليغ كنيد كه من در هيچ مدرسه اي درس نخوانده ام و بيسواد هستم تا بر معجزه بودن كتابتان دليل آورده باشيد. البته بايد اول به سراغ معلمان دبستان و راهنمايي يا مكتبخانه خود برويد و دهان آنها را يك جوري پر كنيد كه صدايشان در نيايد كه فلاني شاگرد خودم بود و من هميشه سر كلاس با تركه تنبيهش ميكردم كه اين باز بر تعارض كلام شما گواه خواهد بود و بهانه بدست ناكثين خواهد داد.
يك راه حل در گوشي هم به شما ميگويم اما بايد قول بدهيد جايي آنرا بازگو نكنيد: شما كه ميدانيد بالاخره يك جاي كتابتان لنگ خواهد زد و يا لا اقل در كتاب بعدي نكته اي در تضاد كتاب موجود پيدا خواهد شد و بهر حال ناقضين مواردي از اغلاط لفظي و معنوي در كتب شما پيدا خواهند كرد. پس بياييد و چاره اي بيانديشيد كه همه تلاش آنها به سنگ بخورد: همان اول برويد بالاي يك منبر بزرگ و با صدايي رسا و قاطع و كلفت و لحني طلبكارانه فرياد بزنيد كه: ( اي مردم بدانيد كه من پيغمبر مرز شكن هستم. همانگونه كه مرز دين را شكستم و دين جديد آوردم و مرز تعصب را شكستم و بي تعصبي را آوردم؛ بهمين صورت مرز زبان و فصاحت و بلاغت را نيز ميشكنم و كتابي ميآورم كه زبان آن و فصاحت آن و بلاغت آن با زبانهاي دنيا و فصاحتها و بلاغتهاي دنيا تشابه نه.) با اين ترتيب اگر در فهرست كتابتان در مبحث مربوط به چاپ و تكثير كتب بجاي جمله (في الطبع و الامر به) از جمله (في الچاپ و الامر به) هم استفاده كنيد عوام الناس بيچاره به خيال معجزه بودن آن بجاي تمسخر شما را تمجيد خواهد كرد. در كنار آن هر چه غلطهاي املايي و كلمات مهمل و بي معني كه قافيه اش با جملاتتان جور بود بنويسيد و مطمئن باشيد كه اين روش هم در همين شيراز جواب داده است.
مبحث دوم: انتخاب موضوعات جديد و عوام پسند:
پيغمبر جديد بايد حرف جديد براي مردمانش داشته باشيد. اگر يك روز پسران جامعه اي بخواهند دوست دختر داشته باشند و پيغمبر هم دوست دختر را ممنوع كند يا دخترانش از حجاب سير شده باشند و پيغمبرش حجاب را اجباري كند يا مردمش حوصله نماز و روزه اجباري را نداشته باشند و پيغمبر هم بخواهد نماز و روزه را اجباري كند يا مردمش بخواهند با هر كس دلشان خواست ازدواج كنند و پيغمبرش آنها را محدود كرده باشد مطمئنا اين پيغمبر يا بايد آسماني باشد يا در بيطرفداري مطلق به سر برد. من ليستي از موضوعات عوام پسندي را كه براي پيغمبر شدن در عصر اتم لازم است جزو شعارهاي اصلي دينتان قرار دهيد مينويسم و شما نيز اگر توانستيد بسته به موقعيت محل و زمان ظهورتان و خواسته هاي مردمان زمان بايد موضوعات جديدي به آن بيفزاييد: دوري دين از سياست را سر لوحه خود قرار دهيد كه اگر پاي سياستمداران به دين شما باز شد درد سر شما دو چندان ميشود و عوام الناس هم كه نفع خود در سياست ميبينند از دور شما پراكنده ميگردند. سعي كنيد با اين شعار كه دين مطلقا ربطي به سياست ندارد هيچ خطري براي سياسيون و حكومتيها نداشته باشيد. اصلا به شما چه مربوط كه كجا چه خبر است. بدانيد ولي كاري نداشته باشيد. اينطوري هم خيال آنها از شما راحت است و هم خودتان نگران دخالت آنها نيستيد. در يك كلام: اگر دين شما بخواهد با دنياي مردم تناقض داشته باشد هم مردم را از دست داده ايد و هم جانتان در خطر خواهد افتاد. حيف اين جان گرانبها كه هنوز روز دوم را به پايان نرسانده طعمه سگهاي بيابان شود. البته بعدا توضيح خواهم داد كه اگر ان شا الله اين برنامه با موفقيت به ثمر رسيد تشكيل حكومت هم جزو برنامه هاي شما خواهد بود اما گاماس گاماس.
موضوع ديگري كه در حاشيه ليست ميكنيد آزادي روابط دو جنس البته با شعار مردم پسند مؤمنين به اينجانب خواهر و برادر ديني خواهند شد و با استفاده از عشوه هاي بجا و ماهرانه حوري آموزش ديده در دربار خودتان. و نيز تساوي حقوق زن و مرد و احكام برابر بين آنها اعم از ارث و مهريه و جهيزيه و ديه و حتي پوشش كه دريا دريا جوانان بي قيد و بند يا فراري از احكام آسماني را مجذوب اين تحفه دين شما خواهد نمود. و نيز تساهل در عبادات باين صيغه كه ان الانسان خودش با حضرت باريتعالي بالذات متصل و احتياجي به عبادات واجبه نه و ليكن در صورت توانايي و تمايل و آمادگي جسمي و آمادگي روحي (جمع جميع حالات من المحالات) ميتواند اعمال فلان و فلان را جهت تقرب بيشتر و به صورت مستحبي انجام دهد كه اين نيز با روحيات جوانان عصر حاضر تطابق كامل دارد. ليكن دقت كنيد كه مهر دختر دهاتي و شهري را فرق نگذاريد و نمازي را كه قرار است احبا الله من بعد موت شما بوسيله آن به شما تقرب جويند ناقضين متن آنرا ندزدند كه اين هم به مراقبت بيشتر شما احتياج دارد.( اين دو موردي را كه گفتم چون موردش اتفاق افتاده بود لذا منهم آنها را عرض كردم تا شما ديگر اين اشتباهات را نكنيد تا ان شا الله موفق شويد)
مبحث سوم: نگارش و تصحيح كتاب آسماني:
ترا به خدايي كه قرار است بشويد اين قسمت را خيلي توجه داشته باشيد. در اين قسمت خيلي از داوطلبين قبلي كم آوردند. اولا كه بايد در صفحات اول كتابتان نوعي الحاق و ارتباط بين خودتان و موعود دين قبلي ايجاد و آنرا اثبات كنيد. لذا اگر به توصيه من عمل كرده و قصد داريد خود را امام زمان معرفي كنيد اول برويد و مشخصات ايشان و علائم قبل و بعد از ظهور را به دقت از كتب اسلامي بيرون آوريد تا هر جا كه شد آنرا بر خود تطبيق دهيد و هر جا هم نشد لا اقل نوعي تفسير كنيد كه نگويند اصلا آقا نميداند قرار است چه كسي بيايد و چه كاري انجام دهد. من اينجا ليستي از احاديثي را كه بايد بنوعي خود را با آن وفق دهيد انتخاب كرده ام كه البته بدليل كثرت احاديث از بين بيش از شش هزار حديث مربوط به نام و نسب و مشخصات ايشان فقط سه هزار مورد را كه بين تمام فرق اسلامي مورد توافق است و كتب آنها در دوران خود يازده امام نوشته شده است را انتخاب كرده ام كه به چند گروه تقسيم ميشوند:
گروه اول: احاديثي كه نام ايشان را محمد ابن الحسن العسكري و ايشان را فرزند بلافصل امام يازدهم حضرت امام حسن عسكري ميدانند
گروه دوم: احاديث مربوط به جمع شدن 313 نفر از بهترين منتظرين ايشان كه از همه عصرها و از ميان شناخته شدگان برتر دنيا به عالم بر ميگردند و در روز ظهور در خانه كعبه به ايشان ملحق ميشوند و هر يك فرماندهي يكي از لشكرهاي ايشان را در نبرد با ظلم بعهده ميگيرند و در بين آنها تعدادي زن هم وجود دارد.
گروه سوم: احاديثي كه پيغمبر اسلام در مورد ظهور افرادي دروغگو در پيش از ظهور امام دوازدهم بيان كرده است و مشخصات اين افراد را هم بيان كرده اند.
گروه چهارم: احاديثي كه از چند ظالم بالفطره و نبرد آنها با ليشان و شكست آنها خير داده و نشانيها را هم بيان كرده است.
گروه پنجم: احاديثي كه كتاب ايشان را قرآن و ليكن تفسيري واقعي و دين ايشان را اسلام كامل و لقب ايشان را احيا گر راستين اسلام و قائم آل محمد ميدانند.
گروه ششم: احاديث مربوط به نشانه هاي قطعي قبل از ظهور كه بايد به همان صورتي كه در حديث آمده بوقوع بپيوندند.
گروه هفتم: احاديثي كه به از بين رفتن هر گونه ظلم و بي عدالتي و نا امني و تشكيل حكومت واحد اسلامي در جهان به رهبري شخص ايشان خبر ميدهند.
گروه هشتم: احاديثي كه از ايمان آوردن اكثر مردم جهان در لحظه ظهور بدليل صداي آسماني و هيبت و همراهي حضرت مسيح و تاييد ايشان توسط حضرت مسيح خبر ميدهند.
گروه نهم: احاديث صريحي كه از زنده بودن ايشان و حضور نا شناس ايشان در بين مردم در تمام دوران غيبت خبر ميدهند.
گروه دهم: احاديثي كه از خصوصيات اخلاقي و رفتار آن حضرت با مخالفين و مؤمنين در طول جريان تشكيل حكومت و از مشخصات حكومتي كه شخص ايشان در راس آن هستند خبر ميدهند.
گروه يازدهم: احاديثي كه ظلم و جور پيش از ظهور را بسيار وسيع و بيسابقه ميداند و ظهور ايشان را آغاز مبارزه با ظلم و ظالمين ميداند.
گروه دوازدهم: احاديث مربوط به پايان حكومت ايشان كه در حقيقت با از بين رفتن شيطان همراه است.
خب! با توجه به جمع اين احاديث در شخصي بجز خودش بهتر است وقت خود را صرف نكنيد و باز هم به توصيه هاي اين حقير با دقت گوش كرده و عمل نماييد. اولا كه بعضي از اين احاديث را ميشود لا اقل صحنه هايي از آنرا ساخت تا عوامي كه اينها را نديده اند و فقط كلياتي از آن شنيده اند باور كنند كه ما همان موعود هستيم. بعد هم كه كارمان گرفت با ممنوع كردن خواندن كتب اسلامي و اصلا كل كتب غير از كتب خودتان ميتوانيد براي ساليان درازي روي حقيقت را بپوشانيد و البته اين كارها براي گسترش دين جديدي كه مردم به آن احتياج دارند بسيار ضروري و ان شا الله مقبول درگاه متعال منان است. تا كي شود كه خود به آن درگاه نائل شويد و حكم كنيد كه اصلا آن مهدي موعود مرده و ما حكم را عوض كرديم و قرار شد بجايش خودمان ظاهر شويم. اينكار هم جواب داده و من تضمين ميكنم باز هم بشود از آن استفاده كرد. اگر هم با عالمي روبرو شديد كه حرفي براي گفتن داشت او را از خود دور كنيد كه علما ننگ دين جديد را ميخواهند. به او بگوييد در دين ما بحث و مجادله و پرسش و پاسخ با مخالف حرام است؛ حرام. و اين را نقطه قوت دينتان بدانيد قبل از آنكه بفهمند چه خبر است.
بهر حال اين يك قسمثش را من نميتوانم بيشتر از اين توضيح بدهم و تجربيات چندان موفقي هم در اين زمينه در دست نبود تا ياريتان كند؛ خود فكري بيانديشيد كه اكنون ديگر دست شما باز شده تا براي عالميان هم تصميم بگيريد.
در ادامه نگارش كتاب بايد ليست شعارهايي را كه در مبحث قبلي مطرح شد بهمراه ليست فهرست مطالبي را كه روز اول در مبحث اول اشاره كردم در ميان گلچيني از كلمات قصاري كه از خود و دوستان و معلمان و علما و حتي پيامبران و امامان قبلي در كتب و آثارشان بر گرفته ايد جاي دهيد و بدين ترتيب با رعايت تمام مراحل تصحيح و بازبيني و حتما با ايراد آن خطبه قاطع در دفاع از اشتباهات احتمالي كتاب خود را بر بني آدم نازل فرماييد. نكته مهم آنكه نبايد كپي برداري شما خيلي مشخص باشد. مثلا يك كلمه از آيه قرآن را عوض كنيد و بجاي آن اسم خودتان يا دينتان را بگذاريد كه اينكار شايد در 150 سال پيش كه مردمان بيسواد بودند خيلي جلب توجه نميكرد ولي شما الآن ميخواهيد يك پيغمبر بي نقص در عصر اتم و هسته اتم باشيد و اين اشتباهات بديع از شما كه شاگرد انساني پيغمبر آفرين مثل اينجانب هستيد بسيار دور از ذهن و به قول آيات كتاب آينده ام: بعيد ابعد يهيد ايعد تعيد تيعد ما بعد و ابعد و ما يعد و تيعد و ما تعد و تتعد و انتعد و تنتعد و هذا كلامي اليكم و انا جميل اجمل جمال مجمل منجمل متجمل مستجتمل متتاجل تجلل تنتجل و انتم عبادي الضعيف اضعف تضعف يستعضف متتستضعف مستضعف مضعف منضعف تضعف و و انا اننا ناصرونكم و انكم لمن المنتصرين من عندنا و عند آبائنا و اولادنا و افرادنا و من نصركم فقد نصرنا و من نصرنا فقد نصركم و نحن منصورونكم و انتم منتصرنا و نريد ان ننصركم نصرا نصيرا منصورا نصرا نصرتا ناصرين لكم من عندنا نصر نصير نصره... يعني بسيار بعيد است.
نگذاريد جلوي اين تعاليم زيباي من و اين كتاب به مراتب بالاتر و بي اشتباه تر از كتب بعضي پيغمبران شيرازي كه اين حقير نگاشتن آنها را روي هم در يك شبانه روز (تازه خودم تايپ و حروفچيني و طراحي آنرا بعهده خواهم داشت) تضمين ميكنم, گرفته شود. ضمنا وعده به ظهور بعد از خودتان را بهيچ وجهي فراموش نكنيد و بگذاريد اين سفره نعمت براي برادرانتان هم باز بماند. مثلا بگوييد 6 سال ديگر كسي با اين مشخصات ميآيد و امر جديد ميآورد. يادتان نرود اگر قرار است 6 سال ديگر بيايد كه چيزي گير شما نميآيد. اينهمه درد سر و فقط 6 سال خدايي! پس بهتر است زمان بيشتري به خودتان و عوام الناس مهلت دهيد؛ مثلا ميتوانيد 1000 سال را انتخاب كنيد. البته اگر كسي 1000 سال را انتخاب كرد و بعد بدون خواست خودش جنازه اش را در بيابان رها كردند و از ديار فاني رخت بر بست و به ديار باقي شتافت و طعمه سگها گرديد ممكن است يكي پيدا شود و بعد از 6 سال اظهار امر كند. در اين صورت به اين پيغمبر جديد توصيه ميكنم فورا كلمه 1000 را طوري تفسير كند كه به عدد 6 منتهي شود و بدانيد كه اينكار هم شدني است و در اين باب هر كه هر چه بخواهد ميشود چون شما باب همه چيز را باز كرده ايد.
روز سوم: فراهم كردن زمينه هاي ظهور:
مبحث اول: تقدس و مصونيت از اشتباه:
عزيزان مستحضر هستند كه در قرني زندگي ميكنيم كه مردمان آن هر روز در دريايي از ارتباطات شناورند و اين قضيه با پيشرفتهاي علمي امروزي مانند ماهواره و مخصوصا اينترنت ميتواند به سرعت رشد كرده و از حد كنترل خارج شود. شايد اگر سي سال پيش در محله سعدي شيراز دهها و به قولي صدها مورد ازدواج خواهر و برادر كشف ميشد كه موارد متعددي از آن به ناقص الخلقه شدن فرزندان هم ميانجاميد, تا ساليان بعد از آن اين موضوع به عنوان يك اشتباه كوچك يا يك برداشت نادرست از دين تلقي ميشد و صداي آن در همان محله و همان خانواده ها خفه ميشد اما امروز ديگر نبايد شما آن اشتباهات را تكرار كنيد. ديني كه شما پيغمبر آن هستيد اگر قرار است احكام قبل را نسخ كند شما بايد فورا احكام جايگزين و كاملي به جاي آن بگذاريد تا اينگونه آبروريزيها تكرار نشود. اگر يك مورد هم در اين زمانه اشتباه كنيد دشمنانتان اينبار با تمام قوا به افشاگري و بهتان بستن به شما و دين جديدتان خواهند پرداخت. بهرحال اينمورد هم گاهي از دستتان خارج ميشود و به قول معروف يك سر و هزار سودا همواره ممكن است دچار اشتباه يا فراموشي شود و من طبق عادت خوبي كه دارم اينبار هم راه حل مناسبي در اختيارتان قرار ميدهم كه اگر مشكلي هم پيش آمد سيستم كماكان در كنترل شما باقي بماند.
فرزندانم؛ در اينجا مثالي ميزنم كه موضوع را روشنتر ميكند: فرض كنيد شما در منزلتان يك گربه بيمار داريد كه دامپزشك براي معالجه آن مبلغ بالايي را تعيين كرده كه توان پرداخت آنرا نداريد. يك روز دوست صميمي شما به شما پيشنهاد ميدهد كه از يك راه جديد كاري كنيد كه ارزش گربه شما بالا برود و از اين راه كسب شهرت و مقام و درآمد فراواني كنيد. با توجه به اعتمادي كه به دوستتان داريد همه چيز را به او ميسپاريد. اول يك اطاقك شيشه اي با شيشه هاي تار كه فقط سايه اي از گربه پيدا باشد ميسازيد. در بالاي آن هم هفت طبقه بناي زيبا داير ميكنيد و البته سيستمهاي هواكشي دقيق هم بر پا ميكنيد تا گربه خفه نشود. يك راه مخفي ورود هم براي رساندن غذا در زير اطاقك ايجاد ميكنيد. در طبقه هاي بالا موزه و جلوه هاي زيبا درست ميكنيد كه بازديد كنندگان به اهميت گربه شما پي ببرند. در چند مقاله مختلف در روزنامه ها و نشريات ديگر ادعا كنيد كه گربه شما يك گربه مقدس است كه به هوا احتياج ندارد. غذا نميخورد. زيبا ترين گربه جهان است. حرف ميزند و كتاب ميخواند و چندين ادعاي ديگر. دوستتان به شما توصيه ميكند كه براي بازديد از وي بايد وقت ملاقات چند ماهه بگذاريد. ماه به ماه شيشه ها بايد تار تر شود به طوريكه بعد از مدتي كه مردم به زيارت وي عادت كردند و تبليغات آن زياد شد ديگر كسي چيزي در داخل اطاقك نبيند. از حالا دور جديد تبليغاتتان را آغاز كنيد و آن اينكه فقط نماينده هاي مردم حق بازديد از وي را دارند و گربه شما حاجات مردم را روا ميكند. نذريات هم قبول كنيد و با درآمدهاي گربه براي گسترش تبليغات چند بيمارستان و درمانگاه و مؤسسه خيريه نيز بنامش بنا كنيد. گربه بيمار شما امروز يك گربه مقدس شده كه كسي حتي دامپزشكش هم جرات ندارد كوچكترين بي اهانتي به او كند. حتي اكنون كه شيشه اطاقك گربه هم كاملا مشكي است اگر مرده باشد و در باغچه دفنش كرده باشيد كسي نميفهمد و تا وقتي زنده ايد ميتوانيد روز به روز به گسترش تبليغات و جمع آوري طرفدار برايش بپردازيد. بگذريم از اينكه من تضمين ميكنم اگر اين گربه در محلي كه شما پپيغمبر شده ايد به اين درجه برسد گروهي از مردم بعد از مرگ صاحبش هم زمام امورش را در دست گرفته و به باور جاوداني و مقدس بودن آن تا ابد الآباد در خدمت آن بنا خواهند بود.
نتيجه اين ماجرا اينست: گربه شما هيچ ويژگي برتري نداشت بلكه مريض هم بود؛ حتي دامپزشك هم در مقابل اين هياهوي مقدس مآبي تسليم شد؛ در ضمن شما با ايجاد قصر و تبليغات و وقت ملاقات تعيين كردن و مشخص كردن افراد رابط بين مردم و گربه و شايعات ديگر حصاري امن براي آنكه كسي بتواند اصل وجود گربه را هم زير سؤال ببرد ايجاد كرديد. بگذريم كه چه پول كلاني هم به جيب زديد! خب شما كه گربه نيستيد ولي اگر گربه مريضي كه نه كتاب و نه دين جديدي داشته و نه حواريوني كه شما جمع كرده ايد و نه فكر شما را ندارد توانست با حربه تقدس جلوي آبرو ريزي را بگيرد شما بايد ده برابر بلكه بيشتر از اين حرفها از اين سلاح استفاده كنيد. در يك كلام اين كارها را انجام دهيد:
1- خود را و حواريون خود را مصون از گناه عمدي و سهوي و هر نوع خطا معرفي كنيد.
2- هر نوع فكر كردن در مورد اينكه شايد بيت مباركتان اشتباها كاري انجام داده باشد را حرام اندر حرام نماييد.
3- به كارگزارانتان سفارش كنيد اگر كسي بيش از حد در صدد فضولي در كار بالاتريهايش بر آمد از دين طردش كنند چون او در واقع مرتد به اصل عصمت شما بوده است.
4- دايم به مردمتان بگوييد كه اگر جايي به زعم باطل آنها كمبود يا اشتباهي در اصول يا فروع دين مشاهده شده آنرا به مسؤولان اداري كه بعدا منصوب ميكنيد به صورت محرمانه منعكي كنند تا بعدا يك فكري به حال آن بشود. البته هميشه هم حق با شماست و كمبودي در دينتان وجود ندارد.
5- در پاسخ مخالفين اولا كه كاري به آنها نداشته باشيد؛ ولي براي موارد اضطراري كه همه چيز زير سؤال رفته و احتمال شبهه اندازي در طرفدارانتان هم بالا رفته است بگوييد كه مصلحت آنروز بر آن بود كه اين حكم بيان نشود يا بدين شكل باشد و مصلحت را شما نميفهميد و ماييم كه مصالح شما را ميفهميم.
6- يك نفر از نزديكانتان را مامور تبيين احكام بعد از خودتان نماييد كه مثلا اگر شما فقط ازدواج با زن پدر را تحريم كرده ايد و در زمان خودتان هم مردم به همين دستور عمل كرده و خواهر و برادرها با هم ازدواج كردند, كسي كه مامور تبيين است اگر با سر و صداي مؤمن و غير مؤمن روبرو شد در تفسير حكم شما بگويد وقتي زن پدر حرام است پس كساني كه نزديكتر از زن پدر هستند هم به طريق اولي ازدواج با آنها حرام است.
7- اگر مورد قبلي را اجرا ميكنيد بخاطر داشته باشيد كه حق تفسير احكام را براي وي به رسميت بشناسيد و نگوييد احكام من بايد عين ظاهر عمل شود و تفسير حكم براي كسي جايز نيست.
مبحث دوم: فراهم كردن نيرو و صحنه هاي مربوط تاريخي:
دو ضربدر دو ميشود پنج اگر و فقط اگر شما اراده و اعتماد به نفس خود را تا پايان اين مسؤوليت انساني حفظ كنيد. در اين قسمت از روز شما به ثابت كردن اعضا و ابلاغ حكم عضويت به تك تك آنها ميپردازيد. تمام كساني را كه در اين مدت احساس كرديد با تمام وجود به شما اعتماد دارند و حاضرند از همه چيزشان براي شما بگذرند فرا خوانيد. تمام حواريوني كه در روز اول پيدا كرده بوديد رسما به درگاه خود دعوت كنيد و از آنها بيعت همكاري بگيريد. به آنها بگوييد كه قسم به ربانيتم كه شما را در بهشت خودم جاي خواهم داد و در آنجا حورياني خشگلتر از اين چند تايي كه اينجا به شما بخشيدم در اختيارتان خواهم گذاشت. ولي اينبار وقتي با حواريون و ياران خود صحبت ميكنيد طوري صحبت كنيد كه هم دل آنها به حال تنهايي شما بسوزد و هم به ابهت مقام شما پي ببرند. اول خودتان باور كنيد و بعد به آنها بباورانيد كه اگر هم خدايي جز شما باشد آن خدا هيچ كاري بدون اذن شما نخواهد كرد. هر چه بيشتر ميخواهيد اين يارانتان همراه شما باقي بمانند سعي كنيد آنها را به دنياي موجود دلبند تر و به بعد از مرگ بي اعتنا تر كنيد, تا حدي كه انگار بهشت و جهنمي وجود ندارد و حساب و كتابي غير از آنچه پيش شما پس ميدهند نيست.
بعد از اينكار بايد چند صحنه را كه در تاريخ بطور مجمل از آمدن آن در آينده بعنوان يك تغيير سيستم جهان اشاره شده بازسازي كنيد. عاقل باشيد و اينكار را به اهلش بسپريد. من در كلاسهايم به شما گفتم امروز سينماي هاليوود بهترين سازنده صحنه هاي طبيعي است كه حتي با دانستن غير واقعي بودن آن باز هم بيننده را دست به دهان نگه ميدارد. يك تماس با شماره تلفن بنده جهت دريافت آدرس و تلفنهاي مسؤولين سينما و كمي دلار باد آورده كافي است تا شما هر چه آرزو ميكنيد ببينيد. مثلا اينكه در تاريخ اسلام براي ظهور امام دوازدهم كه قرار شد شما باشيد نوسته شده 313 نفر از منتظرين ايشان (شما) كه از همه عصرها و از ميان شناخته شدگان برتر دنيا به عالم بر ميگردند و در روز ظهور در خانه كعبه به ايشان ملحق ميشوند و هر يك فرماندهي يكي از لشكرهاي ايشان را در نبرد با ظلم بعهده ميگيرند و در بين آنها تعدادي زن هم وجود دارد؛ اين حديث ظرف چند ساعت توسط سينماي هاليوود باز سازي ميشود و در يك فيلم كوتاه كه شما در اينترنت و ماهواره پخش خواهيد كرد صحنه هاي زير را نمايش ميدهد كه تعداد زيادي قبر علما و بزرگان ساليان قبل شكافته ميشود و آنان از ميان خاك بيرون ميآيند و بر وسيله اي ما فوق تصور به طرف كعبه مسلمين براه ميافتند و در روز بعد از اعلام ظهور در خانه كعبه با شما بيعت ميكنند و شما هر يك را به فرماندهي يك لشكر منصوب ميكنيد و به محلهايي كه در احاديث ديگر اشاره شده اعزام مينماييد. اگر هم پول لازم براي ساختن آنرا نداريد خودم با نرم افزارهاي كامپيوتري چند طرح ساخته ام كه ميتوانم به شما عزيزان تقديم كنم تا مبادا به تجربه هاي ناكام قبلي دچار شويد كه مثلا اول و آخر و وسط و پايين و بالا و بغل حديث را بزنيد و بياييد 313 نفر پيدا كنيد تلو تلو از فلان شهر پياده و سواره را بيفتند بروند دو تا شهر آنطرفتر و همگي در يك محل گير بيفتند و تا آخرين نفر كشته شوند. شاگردان من بايد زرنگ باشند و كارشان را دقيق انجام دهند تا دو تا آدم حسابي بعدا نيايند به من و همه تشكيلاتم بخندند كه پيغمبران تو هم مالي نشدند و مثلا خدايي نكرده سه سال گذشته هنوز پنجاه ميليون هم طرفدار جمع نكردند.
مبحث سوم: تاكيد بر برتر بودن دين جديد:
من آنچه شرط بلاغ است با تو ميگويم تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال؛
اينرا بدانيد كه همانطوريكه ماشين زير پايتان ده سال قبل نو بود و الآن كهنه شده دين را هم بايد همينگونه معرفي كنيد كه در غير اينصورت مردم بدور دين جديد نخواهند آمد. بگوييد هر پيغمبري كه تا حالا قبول داشتيد در زمان خودش برترين بوده و بايد قبولش ميكرديد اما حالا زمانه عوض شده و مردم بايد به احكام جديد روي آورند. سعي كنيد موضوع را در اينحد پايين معرفي كنيد كه اصلا بحث خدايي و اين حرفها نيست و فقط احكام دينهاست كه هر زماني احكام خودش را دارد و اكنون احكام من در تحقق شعارهايي كه داده ام و شعارهاي ساير اديان تفوق دارند و از راه دين من بهتر ميتوانيد به اهدافتان دست يابيد. اگر خودتان اينرا با تمام وجود باور نكرده ايد كه شما واقعا داريد به جديدترين و بزرگترين و با كلاسترين پيغمبر قرن تبديل ميشويد واقعا بايد به اول جزوه برگرديد و دوباره از روز اول شروع كنيد چون من نميدانم با چه زباني به شما بگويم كه پيغمبري حق شماست و شما بايد به اين حق برسيد. شمايي كه اگر اين روش را عمل كنيد كمتر از بسياري مدعيان قبلي اشتباهات انجام داده ايد, آنهم در اين شهريكه هر كس دم از هر چيزي زد مردم باور كردند. من نميدانم با چه زباني بگويم هيچ مانعي براي اين مقام وجود ندارد, نه معجزه لازم است, نه وعده قبلي پيغمبران آسماني لازم است, نه برتري اخلاقي و علمي و نه حتي دو كلمه سواد داشتن, فقط يك ذره جرات و پررويي كه تا جايي كه خلق قبول كردند بايد به مقدارش اضافه كنيد. همين.
مبحث چهارم: تفسير آنچه توسط پيغمبران قبلي وعده داده شده در كتاب مجزا:
از جمله كتبي كه حتما بايد ضميمه كتاب مقدستان كنيد كتابي تحت عنواني با وقار و در تفسير كتابهاي پيغمبران قبلي و مخصوصا تفسير قرآن است. جريان از آنجا آب ميخورد كه در قرآن تعداد زيادي آيات وجود دارد كه نبوت و پيغمبري را به حضرت محمد ختم كرده و گفته بعد از ايشان قرار نيست پيغمبر جديدي بيايد. اگر قرار است شما فقط امام زمان باشيد و نه قبل و نه بعد از شما كسي نيايد با اين آيات مشكلي نخواهيد داشت ولي اگر در حد امام زمان بمانييد كه نميتوانيد دين اسلام را نسخ كنيد و هزاران برنامه ديگري كه قرار است بناي آنرا بسازيد معلق ميشود؛ پس چاره اين است كه راه را باز كرده و نسخه قرآن را به هر طريق ممكن بپيچيد. يك روش كه تا حدي براي مدتي جواب داده برايتان مينويسم اما به هيچ وجه من الوجوه آنرا توصيه نميكنم: يكي از شاگردان ناخلف ما رفت و كتابي در تفسير قرآن نازل كرد كه همراه كتاب مقدسش به مردم بدهد. چون ميخواست ادعاي پيغمبري كند و بايد ثابت ميكرد كه قرآن جلوي اين ادعا را نگرفته آمد و گفت قرآن منظورش اين است كه تا روز قيامت ديگر پيغمبري نخواهد آمد نه بعد از روز قيامت. خب مسلمانها هم گفتند بله قرآن و همه ملتها و انسان و بشر و همه چيز تا آنروز بيشتر نخواهد بود و در روز قيامت همه چيز تمام ميشود حتي عمر دنيا و آسمانها و ستاره ها و زمين و ... همه و همه از بين خواهند رفت. اين شاگرد ما گفت حالا كه قبول داريد تا روز قيامت بيشتر قرآن اثر ندارد من يك حرف مهم به شما ميزنم. همه گفتند بفرما ببينيم چه خبر است كه ما نميدانستيم. ايشان فرمود روز قيامتي كه شما ويگوييد آمده و تمام شده و از حالا كتاب مقدس من كتاب شما و دين من دين شما باشد. مردم گفتند ببخشيد ميشود بيشتر توضيح بدهيد؟ گفت بقيش توي كتابم نوشتم و نشست و يك كتابي نوشت در تفسير آيات مربوط به قيامت كه در اين كتابش ثابت كرد كه همه شرايط موجود ظاهر شده و قيامت هم آمده و تمام شده و دنياي جديد شروع شده؛ گفتند شما چجوري ثابت كردي پيامبري كه حالا ما بنشينيم كتابت را بخوانيم؟ گفت با تفسيرم ثابت كردم پيامبرم. گفتند تفسير كه مال خودته بابا. گرفتي ما رو! بگذريم از آخر و عاقبت كارش ولي انصافا اين روش اگر مردم عوام يك كم ... تر بودند حتما توصيه ميكردم اما ديگه اينقدر نميشود عوام را دست كم گرفت. مثل داستان مسيحيت شد كه بعد از حضرت مسيح يكي از شاگردهاي رند من كه فقط يك فصل از كتابم را خوانده بود, آمد و گفت هاي مردم بياييد كه حضرت مسيح اختيار بهشت و جهنم را به من داده. هر كس خواست يك قطعه در بهشت بخرد و بعد هر چقدر خواستيد گناه كنيد چون من سند امضا ميكنم به نامتان كه ديگه اون دنيا مستقيم برويد داخل بهشتتان و كاري به جهنم نداشته باشيد. اونجا يكي ديگه از شاگردانم كه فصل دوم كتاب را هم خوانده بود يك كاري كرد كه باعث افتخار من شد؛ اومد و رفت سراغ يارو و گفت لطفا كل جهنم را به من بفروشيد و سند هم بزنيد. طرف مونده بود كه اين بابا جهنم ميخواهد چيكار و بالاخره با يك قيمت كمي سند امضا كرد كه كل جهنم به صورت شش دانگ با تمام مشاعات به اين آقا منتقل شد. بعد اين شاگرد خوب ما اومد توي شهر داد زد گفت آهاي مردم, من كل جهنم را خريدم و هيچ كسي را هم توي جهنم خودم راه نميدهم. ديگه نميخواهد پولهاتان را خرج خريد بهشت كنيد چون مجبورند ببرندتان بهشت. با شنيدن اين پيام مردم خوشحال ريختند توي خيابان و اون فروشنده بهشت هم ورشكست شد و تا آخر عمرش منفور همه شهر. خلاصه كه مواظب باشيد هر چيزي را نميشود گفت و درست است كه الناس عوام و العوام ابله ولي ابلهي هم حدي دارد.
روز چهارم: همراه كردن علما و بزرگان زمان:
اي بابا! من كه مردم از بس تايپ كردم! اصلا مثل اينكه ما قرار بود پيغمبر بسازيم و كتاب نازل كنيم, قرار نبود كه تايپيست آقايان پيغمبرها بشويم! بابا 4 تا آدم پيدا نميشه بياند كمكم كنند تايپ كتابم تموم بشه؟ معني نداره كه آدم هم كتاب نازل كنه هم خودش تايپش كنه. مگه تا حالا پيغمبر تايپيستم داشتيم! ضمنا مگر آیه ای که در کتابم نازل کردم ندیدید که نوشته بودم: انا انزل كرديم هذا الكتاب را في يوم واحد و انتم برويد و تفعلو التايپ لكتابي. اني قد ادخلكم في جناتي اگر انتم في خدمت جمالي المبارك و ان لم تخدمني في جنتي نــه.
17:12 | منتظر |
در اينجا ليستي از دستورات مدرن اين گروه را براي عصر مدرن امروزي باز هم از منابع اصلي ايشان مي آورم و همينجا همه علماي بیت العدل آنها را (كه البته كلمه علما براي يك گروه سياسي ورشكسته اصلا صحيح نيست) به مناظره فرا ميخوانم. مرد باشيد و بياييد مناظره كنيد، هيچ پيش شرطي هم ندارم. و اما دستورات بهائیت كه احتمالا نسل جديدشان اجازه ديدن آنرا نداشته اند:
دستور اول از كتاب اقدس و نيز در تاييد همان دستور كه در كتاب بيان آمده بود: دختر دهاتي مهريه اش 19 مثقال نقره و دختر شهري 19 مثقال طلا است! اين دستور متمدنانه ريشه در ادعاي برابری انسانها و نیز وحدت عالم انسانی دارد در اين دين دارد، با اين تفاوت كه حتي بين دو دختر شهري و دهاتي تفاوت بين طلا و نفره فرض گرديده است!
يك مورد ديگر را ببينيد كه در همين كتاب اقدس ميرزا حسينعلي مينويسد: اگر كسي به دختري زنا كرد جريمه او نه مثقال طلاست و حال آنكه زناي محصنه (كه بدتر هم هست)، حكمي ندارد. خنده آور تر اینکه جناب عباس افندی (عبد البها) که تحصصش در اصلاح و تفسیر احکام ناقص و خرابکاریها و اغلاط پدرش بود ( و به عقیده برخی نویسندگان بدون اگر وی نبود امروز از بهائیت هیچ اثری نبود!) در اصلاح این حکم ناقص و جهت خالی نبودن عریضه چنین میگوید که: کسی که زنای محصنه کند حکمش این است که: "فاقد روح انسانی" است!!!
ديني كه در جايي مراجعه به طبيب حاذق را مقرر داشته، در تناقضگويي آشکار كه در صفحه سيصد و بيست و سه كتاب بيان فارسي آمده استعمال دارو را مطلقا حرام اعلام كرده است. جوانان بهايي يادشان باشد اگر پدرشان يا مادرشان در حال مرگ هم بودند حق مصرف دارو را ندارند در عین حال حتما به پزشک حاذق مراجعه نمایند!
وقتی صفحه چهل و نه کتاب مقدس بیان (عربی) نوشته علیمحمد باب را میخواندم به این آیات مقدس و متعالی برخورد کردم که باعث بهت و حیرت من از اوج مفاهیم متعالی در آیات این کتاب مقدس بود: "سوار گاو نشويد و شیر خر نخوريد" ... "تخم مرغ را قبل از پختن به جايی نزنيد که می شکند و ضايع می شود. ما تخم مرغ را روزی نقطه اولی قرار داديم، شايد شما شکر کنيد."!! قطعا اين آيات متعالی که نشانه اعجاز در کتاب بيان عربی می باشد کلام خداست و کل نيازهای جامعه متمدن جهانی را بر طرف نموده است!!.
و بشنويم از دستور ميرزا عليمحمد در صفحه دويست و هشتاد و شش كتاب بيان فارسي كه نظافت بدن را اينگونه تکلیف ميكند كه "ميتوانيد (در نسخه اوليه: بايد) هر فردي حد اكثر در هر دوازده يا چهارده روز يكبار موي كل بدن خود را كه بگيرد و سپس تمام بدن را با حنا رنگ كند!" البته كل بدن شامل سر و صورت هم هست! ما كه حرفي نزديم، فقط خواهش ميكنيم اين دستور را اگر نميخواهيد عمل كنيد به ساير اديان هم نسبت ندهيد. در اسلام اصلا چنين دستوراتي نيست كه موي همه بدن را بزنيم!
در كتاب اقدس جناب خدا (میرزا حسینعلی) فقط زن پدر را براي ازدواج حرام كرده و براي سايرين حكمي ندارد، و آنچه حكمي ندارد و ممنوع نشده حلال است. پسران بهايي ميتوانند با خيال راحت با خواهر و مادر خود ازدواج كنند و مطمئن باشند كه خلاف دين عمل نكرده اند و اگر بهاالله خداست هيچ ايرادي بر آنان نخواهد گرفت. البته اگر تا حالا اين مورد را امتحان نكرده ايد که متاسفانه شواهد خلاف آنرا نشان می دهد! مغالطه هم نکنید و نگویید بقیه ازدواجها قبل از بهائیت هم حرام بوده (در اسلام) و لذا احتیاجی به گفتن نداشته چون ازدواج با زن پدر هم در اسلام حرام بود! ضمنا نمیتوانید ادعا کنید که بهائیت در دورانی آمده که مردم با عفل خود میفهمیدند که ازدواج با خواهر و مادر حرام است چون مردم میدانند که زن پدر هم مادر است و مطمئنا با عقلشان می فهمند که با مادر ازدواج نکنند. پس دو حالت پیش می آید: یا حکم ناقص است و یا حکم بی فایده است. البته احتیاج به استدلال هم نداشت: کپی شناسنامه حد اقل 200 بابی و بهائی را که پدر و مادر قیل از ازدواج خواهد و برادر بوده اند در دست داریم. مناظره کنید نشانتان می دهیم.
و بشنويد از درگيری های این خدايان با اهل بيت خود! کسانی که با شعار صلخ عمومی وحدت عالم انسانی و دهها شعار عوام فريبانه ديگر برای نجات جامعه بشری اعلام ظهور نموده اند در کتب خويش به يکديگر القابی را نسبت می دهند که شايسته شئونات خدايی آنها و شعارهای اساسی شان مخصوصا شعار "صلح عمومی" نبوده است: از خطابه مشهور بها الله که در آن برادر خويش را الاغ معرفی نمودند بسيار شنيده ايد. در الواح وصايای عبد البها نیز وی برادرش را که با او در جانشينی پدر رقابت داشت با کلمات: "سگ، خوک، سوسک، کلاغ، روباه، کرم خاکی، خفاش و پشه" توصيف نموده است. اين در حالی است که خود را "بلبل و طاووس" معرفی می نمايد. در کتاب مائده آسمانی نیز خطاب به يحيی ازل وی را حرامزاده را بکار می برد. البته برادرش نيز اين کلمات رکيک را بی پاسخ نگذاشته و وی را "گوساله و الاغ دو پا" می خواند. اميدوارم پيغمبران و خدايان آينده اين فرقه از ميان مردمان با فرهنگ تر و ترجيحا شمال شهر انتخاب شوند تا مشکلات اين چنينی پیش نيايد!
اشراق خاوری نیز در کتابش به نقل از شوقی افندی می نويسد: "همسر دوم باب مورد دست درازی يحيی ازل قرار گرفت و چون او را نپسنديد، وقف مريدانش کرد." این بود آئین و ديانت متعالی بهائیت!!!
در كتاب اقدس جناب خدا!!! (حسينعلي) و كتاب بيان خداي قبلي!!! (عليمحمد) از اين احكام مترقي زياد است، فقط كافي است كه بگذارند بخوانيد و يادتان باشد روز مناظره هم بياوريد چون اگر ما آورديم شما قبول نميكنيد و ميگوييد كتب در دست مسلمانان تحريف شده است!
21:43 | منتظر |
17:55 | منتظر |
سوء استفاده از آموزههاى مهدويّت
«مهدويت» اعتقادى سازنده، متكامل و اميدبخش بود كه پيامبر اسلام صلىاللهعليهوآله به نقل فريقين ويژگىهاى آن را بيان فرمود و امّت را به انتظار آن ترغيب فرمود. در طول تاريخ مسلمانان، همواره برخى از افراد بيماردل، جاهل و هوا پرست از اين آموزههاى آموزنده، سوء استفاده كردند و با اين هدف به ادّعاهاى واهى پرداختند. وقتى كه علىمحمد شيرازى در سال 1260 ق خود را «قائم منتظر» خواند، ظاهرا نخستين گروندگان به او را ـ عدّهاى از ـ شيخيان متعصّبى تشكيل مىدادند كه بنابر آموزههاى سيدكاظم رشتى منتظر ظهور امام بودند؛(1) كسانى مانند ملاحسين بشرويهاى كه در مسجد كوفه در انتظار ظهور اعتكاف گزيده بود و چون خبر به او رسيد، نزد على محمد رفت و با او گفت و گو كرد و دعويش را پذيرفت. علىمحمد نيز او را «باب» خواند و براى دعوت به خراسان فرستاد تا مردم را گرد آورد و با درفشهاى سياه خروج كنند!!! علىمحمد خود نيز براى اين كه به مقتضاى حديثى كه مىگويد: امام زمان عليهالسلام از مكّه ظهور خواهد كرد و يارانش از خراسان بيرون مىآيد، روى به حجاز نهاد، ولى در آنها دليرىِ طرح دعوى نيافت و به بوشهر بازگشت. بابيان معتقدند كه وى در مكّه «اظهار امر» كرد و به شريف مكّه و شاه ايران و امپراتور عثمانى نامه نوشت و آنها را به اطاعت خواند
انحراف در موضوع مهدويت
ياران مهدى موعود
سيدعلى محمدشيرازى با ادّعاهاى ناروا و دروغين خود، عدّهاى را به گمراهى كشانيد. مناظره، مباحثه و گفت و گوهاى عالمان وارسته شيراز، علىمحمد را وا داشت كه برفراز منبر و در برابر مردم، موضوع نيابت و «بابيت» خود را انكار كند، ليكن چيزى نگذشت كه ادّعاهاى ديگرى مانند مهدويت و ... را به ميان آورد. در جريان مسايل سياسى و جريان فرقههاى ساختگى در اواخر سلطنت محمدشاه و پس از مرگ او در سال 1264، مردم ايران شاهد آشوبهايى كه بابيان گرداننده آنها بودند
از آشوبهايى كه جمعى از مريدان سيدعلى محمد، به رهبرى ملاّحسين بشرويهاى و ملاّمحمدعلى بارفروش، به راه انداختهاند رويداد «قلعه شيخ طبرسى» در مازندران بود. در اين آشوب، آنان قلعه طبرسى را پايگاه خود قرار دادند و اطراف آن را خندق كَندند و خود را براى جنگ با قواى دولتى آماده ساختند. از سوى ديگر بر مردم ساده دل كه در پيرامون قلعه زندگى مىكردند، به جرم «ارتداد» هجوم آورده به قتل و غارت ايشان مىپرداختند، به گونهاى كه يكى از بابيان مىنويسد
«جمعى رفتند و در شب يورش برده، ده را گرفتند و يكصدو سى نفر را به قتل رسانيدند. تتمّه فرار نموده، ده را حضرات اصحاب حقخراب نمودند و آذوقه ايشان را جميعا به قلعه بردند
(2)
و چنين مىپنداشتند كه ياران مهدى موعودند و به زودى جهان را در تسخير خود خواهند گرفت و بر شرق و غرب فرمانروايى مىكنند؛ چنان كه يكى از بابيان ـ به نام حاجى ميرزاجانى كاشانى ـ مىنويس
«حضرت قدّوس (محمدعلى بارفروش) مىفرمودند كه: ما هستيم سلطان به حق و عالَم در زير نگين ما مىباشد و كلّ سلاطين مشرق و مغرب به جهت ما خاضع خواهند گرديد».(3)
در اين شورشها، با پيروزى قواى دولت، و كشته شدن ملاّ محمدعلى بارفروش در جمادى الثانى 1265 فتنه بابيان در مازندران فروكش كرد، ليكن در زنجان شورشى به سركردگى ملامحمدعلى زنجانى پديد آمد كه در سال 1266 ه.ق به شكست بابيان انجاميد
تنبّه و روى گردانى برخى از بابيان
در جريان حمايت از على محمد شيرازى، عدّهاى از سرِ صداقت خود را به آب و آتش زدند، و از انجام تكاليف كوتاهى نمىكردند؛ به عنوان مثال، آنان در جنگهاى قلعه طبرسى و زنجان از مسلمانى دم زدند و نماز مىگزاردند و از «بابيت» على محمد جانبدارى مىكردند
(4)
در اجتماع بدشت، سخن از نسخ شريعت اسلام رفت [!!!] و قرّة العين «بدون حجاب، با آرايش و زينت» به مجلس وارد شد و حاضران را مخاطب ساخت كه امروز «روزى است كه قيود تقاليد سابقه شكسته شد».(5) از اين رو، به اعتراف وقايع نگاران بابىبرخى از بابيان به محض اين كه در «بدشت» از ادّعاى مهدويّت سيدعلى محمد و تغيير احكام اسلام با خبر شدند، به شدّت از او روى گرداندند(6) و دست از حمايت وى برداشتند. چنان كه اشاره شد، اين تنبّه و روى گردانى عموميّت نداشت و انحراف و طغيان طرفداران «باب» ادامه پيدا كرده است
انگيزههاى گروش و شورش
شورشهايى در قلعه طبرسى، زنجان، تهران، تبريز و ... كه مقارن با نخستين سالهاى سلطنت ناصرالدين شاه قاجار بوده، رخ داد كه وفق قراين تاريخى حاكى است كه برخى از اين شورشها ريشههاى اعتقادى و زمينههاى اجتماعى و تاريخى داشته و به ويژه از اعتقاد شيعى ظهور امام زمان متأثر بوده است؛ هر چند گفته مىشود كه سردمداران آنها غالبا در جهت جامه عمل پوشاندن به دستورهاى باب به اين اقدامها دست زدند. او در كتاب «بيان» فارسى، پنج استان ايران را مختصّ پيروان خود اعلام كرده و حضور كافرانِ به «بيان» را در اين مناطق حرام خوانده بود
(7)
قطع نظر از انگيزههاى علىمحمد در دعوى بابيت و مهدويت، از گزارشهاى مختلف نويسندگان معاصر يا قريب به او بر مىآيد كه گروهى، خاصه در شهرهاى دور از مركز حكومت به اين حركت ايمان آوردند و به آن گرويدند و بسيارى از آنان در عقايد خود استوارى نشان دادند و به رغم جنگها و سركوبى شديدى كه در همان وقت و پس از آن نسبت به بابيه اعمال مىشد، مقاومت كردند
بزرگترين انگيزه اين گروش و پايدارى را بايد در وضع اجتماعى مردم ايران كه ساليان دراز در معرض تجاوز و چپاول حاكمان مستبد و فاسد، در فقر و نادانى روزگار مىگذراندند، و نيز اميد داشتن به يك منجى براى اصلاح امور، ديد. پس شگفت نيست اگر براى رهايى از آن ستم و ريا به دامن هر كس كه با هر انگيزهاى به مخالفت با قدرتهاى رسمى برخيزد، چنگ مىزنند و نيازى هم به تفحّص در چنان دعوىهايى نبينند
به نظر برخى، ادامه شورشها پس از قتل باب، به ويژه كوشش بابيان براى قتل ناصرالدين شاه هم مؤيّد اين معنى است كه اين حركت كمكم به نهضتى ضدّ حكومت بدل مىشد؛ اما طرح ناموفّق قتل شاه موجب شد تا سركوب شديدترى نسبت به بابيه اعمال گردد و بسيارى از سران آنان به قتل رسند و برخى زندانى شوند و گروهى به بغداد گريزند(8) كه ادامه انحراف «بابيت» در شكلگيرى فرقهاى جديد ديگر با نام «بهائيت» جلوهگر شد (كه شرح آن پس از اين خواهد آمد
عاقبت ادّعاهاى دروغين
در ايّامى كه علىمحمد در مكّه بود، بر اثر فعّاليت ملاّحسين بشرويهاى و ديگر گروندگان، كار او شهرتى گرفت. از اين رو، چون به ايران بازگشت، بىدرنگ دستگير شد و علما در شيراز مجلسى آراستند و او را در معرض امتحان آوردند. اعتضاد السلطنه آورده است كه وى در اين مجلس صريحا نوشتههاى خود را وحى الهى، و افصح از قرآن(9) [!!!] و دين خود را ناسخ اسلام دانست و چون نتوانست دعوى خود را اثبات كند و بلكه اطوار نابخردانه داشت، چوبش زدند و وى نيز بر سر منبر از آن دعوى توبه كرد و آن گاه همان جا بازداشت شد. مدّتى بعد به سفارش و كوشش منوچهر خان معتمد الدوله گرجى، والى اصفهان، علىمحمد وارد اين شهر شد و چند ماهى به آسودگى سپرى كرد تا والى مرد. آن گاه علماى اصفهان به دربار نامه نوشتند و خواهان تنبيه على محمد شدند. حاج ميرزا آقاسى كه خود مشرب صوفيانه داشت و نمىخواست نسبت به اين دعاوى سختگيرى كند، دستور داد او را به ماكو تبعيد كنند؛(10) اما به درخواست وزير مختار روس، كينياز دالگوركى ـ كه از بروز آشوب در قفقاز بيم داشت ـ علىمحمد را به قلعه چهريق در حدود اروميه بردند
بر اثر كوششهاى بابيانى چون ملاّ حسين بشرويهاى و ملاّمحمد على بارفروش و سپس قرّة العين، كار «باب» بالا گرفت. آن گاه علاوه بر كسانى چون ملاّعبدالخالق يزدى و ملاّعلىاصغر مجتهد نيشابورى و ملاّمحمدتقى هراتى و ملاّمحمدعلى زنجانى، جمع قابل توجّهى گرد آمده، آماده شورش گشتند. پس به دستور دولت، علىمحمد را به تبريز بردند و مجلسى تشكيل دادند و علما و از جمله چند تن از علماى شيخى با او به گفت و گو پرداختند
از گزارشى كه ناصرالدين ميرزاى وليعهد در اين باره به محمد شاه نوشته، پيداست كه علىمحمد به رغم تكرار دعوى از پاسخ فرو ماند و در آخر هم خود را مسلمان و موحّد و اهل ولايت ائمّه خواند و توبه كرد و بخشايش خواست.(11) اما قيام و آشوب مسلّحانهاى كه در خراسان، مازندران، فارس، زنجان و ديگر نقاط توسط بابيان پديد آمد، دولت مركزى را به مقابله واداشت و آنان پس از چند جنگ خونين سركوب گشتند و چند تن از سران بابيه كشته شدند و برخى به حبس افتادند. اين آشوبها و بيم دولت از گسترش آن سبب شد تا به دستور دولت ،على محمد را باز از چهريق به تبريز بردند و همراه يكى از يارانش به نام محمدعلى زنوزى در 27 (يا 28) شعبان 1266 ق اعدام كردند.(12) در برخى از منابع آمده است كه باب را پيش از قتل در مجلسى، نزد علما حاضر كردند و چون دعوى خود را تكرار كرد، حكم به قتلش دادند
(13)
4. وصايت و جانشينى باب
گزارش منابع بابى و بهايى نسبت به جانشينى على محمد شيرازى «باب» يكسان نيست. ميرزاجانى كاشانى(14) بعد از شرح اندوه باب در كشته شدن يارانش به «نوشتجات» ميرزا يحيى ـ كه همان ايام به باب رسيده بود ـ اشاره كرده و نوشته است كه باب بعد از خواندن اين نامهها مسرور شد و سپس وصيت نامهاى براى يحيى فرستاد و در آن «نصّ به وصايت و ولايت فرمود
كنت دوگوبينو، وزير مختار فرانسه در ايران، نيز كه در آن سالها در ايران بوده و جزئيات وقايع بابيان را ثبت كرده، ميرزا يحيى را جانشين باب دانسته و تأكيد كرده است كه اين جانشينى، بدون سابقه و مقدّمه صورت گرفت و بابىها نيز آن را پذيرفتند
(15)
خواهر ميرزا حسينعلى، عزّيّه خانم، نيز كه خود از بابىها بود، در كتابى به نام تنبيه النائمين(16) همين نظر را تأييد كرده است. در برابر، نبيل زرندى(17) از يك سيّاح ياد كرده كه به دستور باب براى اداى احترام به كشته شدگان قلعه طبرسى، به مازندران و از آنجا به تهران نزد ميرزا حسينعلى رفت و هنگام مراجعت،ميرزا حسينعلى نامهاى به برادرش ميرزا يحيى براى باب فرستاد، و او بىدرنگ پاسخ داد. در اين پاسخ، به ميرزا يحيى توصيه شده بود كه در سايه برادر بزرگتر قرار گيرد و در آن «كوچكترين اشارهاى به مقام موهومى كه ميرزا يحيى و اتباعش قايل بودند، وجود نداشت». عبدالبهاء، فرزند ميرزا حسينعلى، در مقاله شخصى سيّاح(18) از زبان سياحى موهوم گزارش داده كه گزينش يحيى به جانشينى باب، از طراحىهاى ميرزا حسينعلى بوده است «كه افكار متوجّه شخص غايبى شود و به اين وسيله بهاءاللّه محفوظ از تعرّض ناس مانَد
محيط طباطبايى به استناد گزارشهاى تاريخى و برخى قراين ديگر اظهار كرده كه اساسا موضوع «وصايت» براى باب مطرح نبوده و رهبرى بابىها بعد از او به شيخ على ترشيزى معروف به عظيم رسيد و همو بود كه بابىها را به منظور اجراى نقشه قتل ناصرالدين شاه قاجار به تهران فرا خواند.(19)
در هر حال، بنابر بيشتر منابع، بعد از اعدام باب، عموم بابيه به جانشينى ميرزا يحيى ـ كه باب او را «مَنْ يَعْدِلُ اسمه اسمَ الوحيد» خطاب كرده بود ـ معتقد شدند و چون در آن زمان يحيى بيش از نوزده سال نداشت، ميرزا يحيى حسينعلى زمام كارها را در دست گرفت
ميرزا حسينعلى در حدود هيجده سال، وصايت «باب» درباره ميرزا يحيى را قبول داشته و از اوامر و دستورهاى او به صورت ظاهر اطاعت و پيروى مىنمود. وى، حتى در كتاب «ايقان» كه پس از مراجعت از سليمانيه در بغداد نوشته شده است، در موارد زيادى به اشاره و كنايه از ميرزا يحيى تجليل و تمجيد نموده است، ولى كم كم مخالفت خويش با ميرزا يحيى را آشكار ساخت و ميرزا يحيى هم او را طرد نمود
5. ميرزا حسينعلى «بهاء» كيست؟
ميرزا حسينعلى (ملقّب به بهاء)(20) فرزند ميرزا عباس نورى مازندرانى ـ معروف به ميرزا بزرگ ـ در اول شوّال سال 1233 قمرى در تهران تولّد يافت. خاندان او از دهكدهاى كوهستانى كوچك به نام «تاكر» از نور مازندران مىباشند
ميرزا حسينعلى، ادبيات و علوم مقدماتى را در تهران تحصيل نموده، و با عرفا و فضلا و نويسندگان (كه با پدرش رفاقت و دوستى داشتند) معاشرت داشته است. وى در حكومت قاجار به خدمت ديوان در آمد و برحسب آن كه شوهر خواهرش ميرزا مجيد، منشى كنسول روس بود، درك زير و بم كارها در روابط متقابل ويژه با سفارت خانهها برايش ساده و آماده بود
وى پس از چندى به حلقات درويشان پيوست و مانند آنها، زلف و گيسوى بلند گذاشت وجبّه و كلاهى ترتيب داد
پس از آن كه آوازه دعوت سيد على محمد باب انتشار يافت، ميرزا حسينعلى دعوت او را شنيده، و به مسلك اصحاب او در آمده است وى كه در اين زمان 27 بهار از عمرش را سپرى كرده بود، به تبليغ و ترويج بابيت پرداخت و با ارتباطاتى كه با سفارت خانههاى خارجى داشت، در هنگام ضرورت به سيّد باب كمك مىكرد
. آغاز دعوت ميرزا حسينعلى «بهاء»
در سال 1268 ناصرالدين شاه از طرف طرفداران سيد باب در تهران مورد سوء قصد و حمله قرار گرفت، ولى جان سالم به در برد پس از اين حادثه بابىها مورد تعقيب قرار گرفته، عدهاى از آنان دستگير و زندانى شدند. ميرزا بهاء نيز از جمله دستگيرشدگان بود و در تهران زندانى شد. وى پس از حدود يك سال زندانى در سال 1269 از زندان آزاد، و به كمك سفير روس به سوى بغداد حركت كرد
پس از يازده سال كه در بغداد اقامت داشته، در نتيجه شكايت اهالى و نفرت و مخالفت مردم در سال 1280 به دستور سلطان عثمانى ميرزا بهاء و جمعى از «بابيّه» به اسلامبول تبعيد مىشوند. آنان چهار ماه در اسلامبول توقّف داشته، سپس به «ادرنه» تبعيد شدند در سال چهارم اقامت در «ادرنه» ميرزا بهاء زمزمه دعوت به خويش را شروع كرده است. با آغاز دعوت ميرزا بهاء، اختلاف شديدى ميان او و برادرش ميرزا يحيى رخ داد. وى آشكارا اعلان نمود
«من همان شخص موعود باب «من يظهره اللّه» هستم، و ميرزا يحيى صبح ازل بايد از من پيروى كند و احكام و حدود «بيان متوقّف به تصديق و امضاى من است و من مسلك باب را نسخ نمودم
پيدايش فرقه «بهايى»
با آغاز دعوت ميرزا حسينعلى، رقابت دو برادر بر سر فرماندهى بر «بابيان» علناً آغاز و كم كم به اوج خود رسيده تا جايى كه طرفين يكديگر را تهديد به مرگ مىكردند. لذا، دولت عثمانى هر دو را به دادگاه كشانيد. دادگاه دستور داد هر يك از دو برادر با گروه پيرو خود به نقطهاى دور از هم فرستاده شوند. از اين جهت در سال 1285 به دستور سلطان عبدالعزيز، يحيى صبح ازل با خاندان و پيروانش به قبرس، و حسين على بهاء و طرفدارانش به عكّا (در سرزمين فلسطين اشغالى) تبعيد شدند
در همين ايّام بود كه براى تشخيص طرفداران آن دو، اطرافيان صبح ازل به فرقه «ازليه» و پيروان ميرزا حسينعلى بهاء، فرقه «بهائى» ناميده شدند و آنهايى كه به اين دو برادر ملحق نشدند، به نام قبلى «بابى» باقى ماندند
سرانجام رقابت و كشمكش بين دو برادر، به پيروزى ميرزا حسينعلى ختم شد و او توانست نظر اربابان استعمارگر خويش را به كارآيى و انجام وظيفه اوامر آنان جلب كند و برادر را از معركه بيرون سازد، لذا، به تدريج ميرزا يحيى صبح ازل به زوال گراييد و ازليه نيز براى ابد فراموش شدند
5/3. سرانجام دعوت ميرزا «بهاء»
وقتى كه ميرزا حسينعلى احساس كرد، دعوت او مؤثّر افتاد و عدّهاى بر گرد او حلقه زدند، نوع دعوتش را در مراحل مختلف زمانى تغيير داد. وى پس از ادّعاى «من يظهره اللّه» و مهدويت، دعوى «رجعت حسينى» و «رجعت مسيحى» نمود. و به تدريج سلسله صعودى اين ادّعاها به رسالت و شارعيت و حلول خدا در او با تجسّد و تجسّم خداوند (و بالاخره دعوى خداوندى «انا الهيكل الاعلى») منتهى شدلازم به ذكر است كه بهاء در بغداد و اسلامبول و ادرنه و نيز در عكا همواره با تقيّه و تظاهر به اسلام زندگى مىكرد تا خشم حكومت عثمانى عليه خود بر انگيخته نشود. وى در نماز جمعه عكّا شركت مىجست و ماه رمضان به روزهدارى تظاهر مىنمود و با اين حال، رابطه سرّى خود را با «بابيّان» ايران كه بعدها «بهائى» نام گرفتند، قطع ننموده و همواره مكتوبات و وحىهاى ادّعايى، يا تجلّيات «خدا منشانه»ى خود را براى آنان مىفرستاد يا باز مىگفت
وى بالاخره در سال 1892 ميلادى (حوالى 1310 هجرى قمرى) بعد از سالها سكونت در عكّا به اسهال خونى مبتلا شد و درگذشت و در عكّا به خاك سپرده شد
. جانشينى پسر بعد از پدر
با مرگ ميرزا حسينعلى، بابيان و بهائيان در حالت صبر و انتظار به سر مىبردند تا اين كه پسر ارشد ميرزا حسينعلى به نام عباس افندى ـ كه بعدها «عبدالبهاء» لقب گرفت ـ تلاش گستردهاى را آغاز كرد و ضمن هدايت و رهبرى اين فرقه، به تبليغات فراگير دست زد. وى كه در محيط حكومت عثمانى و در داخل ايران مجالى براى تبليغ نمىيافت، در سال 1911 ميلادى به اروپا مسافرت نمود. و در سال 1912، نه ماه در آمريكا توقّف كرد و برخلاف رهبران پيشين، به جاى روسيه با انگلستان و سپس با آمريكا رابطه ويژهاى برقرار نمود. (تفصيل بيشتر اين مطلب، در بخش نقش و نفوذ استعمار در شكلگيرى و تداوم اين فرقه ضالّه خواهد آمد)
. رياست شوقى افندى و ديگر رهبران بهائيان
در سال 1921، با مرگ عبدالبهاء، شوقى افندى نوه دخترى ميرزا حسينعلى زعامت بهائيان را بر عهده گرفت كه تا 1957 ادامه يافت
بنا به نقلى، شوقى افندى پيش از مرگش، طرح تأسيس تشكيلاتى به نام «بيت العدل» را صادر كرد و چون مىدانست كه بعد از وى اين تشكيلات را بايد شخصى مطمئن اداره كند، «چارلز ميسن ريمن» آمريكايى را به جاى خود انتخاب كرد. از اين رو، وقتى كه شوقى افندى در سال 1336 ش (1957م) به طرز مشكوكى در لندن جان سپرد، «ميسن ريمن»، فرزند يكى از روحانيون كليساى اسقفى جاى وى را گرفت و خود را «شبان بهائيان» ناميده است. پس از او نيز افرادى همانند وى، رهبرى بهائيان را بر عهده گرفتند (و بدين ترتيب حركتى كه از يكى از محلاّت شيراز شروع شد، از ايالات متحده آمريكا سر بر آورد
از سوى ديگر، بهائيان ساكن در فلسطين اشغالى و كشورهاى ديگر همسايه، با نپذيرفتن رهبرى «ريمن»، يك گروه 9 نفرى را مسؤول بيت العدل (در حيفاى اسرائيل)، و رهبران بهائيان قرار دادند و به اين وسيله سمبل همكارى جهانى يهود و بهائيت عليه منافع ملتهاى شرق اسلامى اعلان موجوديت كرد
(21)
در سالهاى اخير، شخصى به نام جمشيد معانى، در اندونزى خود را «اسماء اللّه»، ناميده و ادّعاى رهبرى بهائيان را دارد. اعضاى محفل بهائيان پاكستان نيز به او پيوستهاند. او جملات عربى به شيوه سيد على محمد باب و بهاءاللّه به اصطلاح به صورت آيات به زبان عربى نازل كرده است
(22)
ناگفته نماند كه بعد از مرگ شوقى افندى، اختلافات در رهبرى بهائيان، آنان را به دو جناح انگليسى طرفدار «روحيه خانم ماكسول» همسر شوقى، و «ميس ريمن» آمريكائى تقسيم كرد.(23)
اكثر بهائيان رهبرى ميسن ريمن را نپذيرفتند و در انديشه تقويت تشكيلات بهائيه بر آمدند كه با انتخاب هيئت نه نفره بيتالعدل در سال 1382 ه.ق زعامت امور بهائيان به آنها سپرده شد
پی نوشت ها
(1) دايرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 11، ص 34
(2) نقطة الكاف، حاجى ميرزا جانى كاشانى، ص 162، ليدن 1328 ه / 1910 م
(3) همان، ص 162
(4)ر.ك: كشف الحيل، عبدالحسين آيتى، ج 1، ص 163، 195
(5)تاريخ نبيل زرندى، ص 271 ـ 273
(6) كشف الحيل، همان، ج 1، ص 130؛ دانشنامهى جهان اسلام، ج 1، ص 18
(7) دانشنامه جهان اسلام، ج 4، ص 34
(8) دايرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 11، ص 35
(9) دايرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 11، ص 34
(10)نامه حاجى ميرزا آقاسى به علما در كتابخانه شماره 1 مجلس شوراى اسلامى موجود است
(11)ر.ك: روضة الصفاى ناصرى، رضا قلى هدايت: 10 / 310 ـ 312، قم، 1339 ش؛ فتنه باب، اعتضاد السلطنه، به كوشش عبدالحسين نوايى، ص 15، 17، 20 و 23، تهران، 1351 ش. اصل توبهنامه كه براون آن را چاپ كرده، در كتابخانه شماره 1 مجلس شوراى اسلامى موجود است. ر.ك: سه مقاله، عبدالحسين نوايى، ص 131 ـ 132
(12)فتنه باب، همان، ص 33 ـ 73؛ روضة الصفاى ناصرى: 10 / 428، 433، 456 و 457
(13) متن فتواى علما در اعدام باب نيز در كتابخانه شماره 1 مجلس شوراى اسلامى موجود است
(14)ر.ك: نقطة الكاف، چاپ ادوارد براون، ص 238، 244
(15)همان، مقدّمه براون، ص 3
(16) ص 3 ـ 4، 28 ـ 32
(17)تلخيص تاريخ، ص 419 ـ 422
(18)مقاله سياح، ص 67 ـ 68
(19)گوهر، سال 6، ش 3، ص 178 ـ 183؛ ش 4، ص 271 ـ 277
(20) لقب «بهاء» از طرف قرةالعين (زرينتاج دختر حاجملاّصالح قزوينى) به ميرزاحسينعلى داده شده است
(21)ر.ك: خاتميت پيامبر اسلام، ص 67 ـ 69
(22)ر.ك: تاريخ جامع بهائيت، ص 24 ـ 25
(23) همان، ص 596
18:6 | منتظر |
اگرچه طبق الواح وصایای عبدالبها ،بیت العدل فعلی بدون سرپرستی و زعامت ولی امر منصوب ، اعتبار ومشروعیت ندارد ولیکن تشکیلات بهائیت برای رنگ ولعاب دادن به این سراب در سال ۱۳۴۲ (شش سال پس از مرگ شوقی افندی)و با عجله اولین بیت العدل را در لندن تشکیل داده ولی مرکزیت انرا به سرزمین غصب شده توسط اسرائیل منتقل نمودند . در اینجا به اسامی اعضای بیت العدل از زمان تشکیل تا کنون اشاره می شود.
اکنون این سوال مطرح است که چرا اکثر اعضای بیت العدل امریکایی هستند!!!!!
اعضاي انتخاب شده در دوره اول 
جارلز ولكات (امريكايي) ، علي نخجواني(ايراني ) ، بوراكاولين(آمريكايي )، ايان سمپل(ايرلندي)، لطف اله حكيم (ايراني) ، دیویدهافمن(انگليسي)هوگ چانس (امريكايي) اموس گيسبون (آمريكايي) هوشمند فتح اعظم ( ايراني)
اعضاي انتخاب شده در دوره دوم
علي نخجواني (ايراني) پورا کاولين( آمريكايي)،چارلز ولكات(آمريكايي)
،اموس گيسبون (آمریكايي)، دیويد هافمن(انگليسي) ، لطف اله حكيم ( ايراني) هوشمند فتح اعظم (ايرا ني) ، هوگ چانس( آمريكايي)، ديويد روح (آمريكايي)
اعضاي انتخاب شده در دوره سوم
علي نخجواني ( ايراني )، هوشمند فتح اعظم (ايراني ) ، اموس گيبسون (آمريكايي) دیويد هافمن (انگليسي)پورا كاولين ( آمريكائي ) هوگ چانس ( آمريكايي )، ايان سمپل ، چارلز ولكات( آمريكائي )ديويد روح (آمريكايي)
اعضاي انتخاب شده در دوره چهارم
علي نخجواني و هوشمند فتح اعظم ( ايراني) ، ايان سمپل (ايرلندي) ، اموس گيبسون (آمريكايي) ، ديويد روح (آمريكايي)دیويد هافمن (انگليسي) بوراكاولين(آمريكايي) چارز ولكات (آمريكايي)، گلنفورد ميشل(آمريكايي)
اعضاي انتخاب شده در دوره پنجم
علي نخجواني و هوشمند فتح اعظم ( ايراني )، ايان سمپل ( ايرلندي)، هوگ چانس ( آمريكايي)ديويد روح (آمريكايي) گلنفورد ميشل(آمريكايي)، چور گاولينا(امريكايي)چارز ولكات ( آمريكايي )
اعضاي انتخاب شده در دوره ششم
علي نخجواني ، اديب طاهرزاده، وهوشمند فتح اعظم(ايراني )، ايان سمپل ( ايرلندي)گلنفورد ميشل (آمريكايي)،ديويد روح ( آمريكايي ) ، داگلاس مارتين(كانادايي)هوپردانبار(آمريكايي) ، دكتر پيتر خان (هندي)
اعضاي انتخاب شده در دورهفتم
علي نخجواني ،اديب طاهر زاده و هوشمند فتح اعظم ( ايراني) ، ايان سمپل ( ايرلندي ) ، گلنفورد ميشل( آمريكايي)، ديويد روح ( آمريكايي) ،داگلاس مارتین (آمريكايي)، پيتر خان ( هندي) هوپر دانبار(امریکایی)
اعضاي انتخاب شده در دوره هشتم
علی نخجوانی ادیب طاهرزاده، هوشمند فتح اعظم وفرامرز ارباب(ايراني) گلنفورد ميشل (آمريكايي) ، هوپر دانبار(آمريكايي) ايان سمپل (ايرلندي) داگلاس مارتين(کانادایی)پيتر خان ( هندي)
اعضاي انتخاب شده در دوره نهم
فريدون جواهريان و فرزامرز ارباب( ايراني) هوپردانبار(آمريكايي)گلنفورد ميشل(آمريكايي) داگلاس مارتين(كانادائي)،ايان سمپل (ايرلندي)، كاريزبازنر(امریکایی ) هارموت گروسمن(امریکایی ) پیترخان(هندی)
«مقايسه مليت انتخاب شوندگان هيأت دوره گذشته بيانگر نكات مهم و قابل توجهي است كه در اينجا به بخشي از اين نكات اشاره مي شود»
1-طي دوره هاي اول تا چهارم انتخابات اعضاي بيت العدل ، تعداد افراديكه داراي مليت آمريكايي مي باشند، حائز اكثريت بوده وطي اين سالها، سير صعودي را بدنبال داشته است
از چهل و چهار درصد در دوره اول به 55 درصد در دوره هاي سوم و سوم وچهارم و 67 درصد در دوره پنجم افزايش يافته است ولي اين روند از دوره ششم سير معكوسي را طي نموده وشاهد ان حضور آمريكائيان طي دوره اخير هستيم به گونه ايكه از 67درصد در دوره پنجم به 33 درصد در دوره هاي ششم وهفتم و 22 درصد در دوره هشتم كاهش يافته است
مليت ايراني پس از آمريكادومين جايگاه را در ميزان موفقيت حضور در بيت العدل را دارا است ولي دقيقا" بر خلاف آمريكاييها كه طي پنج دوره اول تعداد آنها در ميان منتخبين بيت العدل سير صعودي داشته و از دور ششم تا هشتم تعداد آنها كاسته شده تعداد ايرانيان منتخب بعنوان عضو بيت العدل ، طي سالهاي اخير نسبت به دوره هاي اول رشد داشته است. به گونه ايكه در دوره هاي اول و دوم 33 درصددوره هاي سوم وچهارم، پنجم 22 درصد دوره هاي ششم وهفتم 33 درصد و دوره هشتم 44 درصد را نشان مي دهند . نمودار فراواني درصد ايرانيان انتخاب شده براي عضورت در بيت العدل طي هشت دوره گذشته 3- متوسط حضور آمريكائيان در بيت العدل چهل وشش درصد و متوسط حضور ايرانيان سي درصد بوده است و بر این اساس طي نه دوره گذشته بيت العدل با محوريت بهائيان ايران وآمريكا مدیريت مي شده است
درآخرين دوره انتخابات بيت العدل ( دوره هشتم ) بالاترين درصد تعداد منتخبين ( 44 درصد) ايراني بوده اند
در ميان اسامي منتخبين بيت العدل طي هشت دوره گذشته ، سه نفر در همه دوره ها موفق به حضور در بيت العدل شده اند، كه دو نفر آنان به نامهاي علي نخجواني و هوشمند فتح اعظم، ايراني و يك نفر به نام ايان سمپل ايرلندي بوده است
در تمامي انتخابات نه دوره گذشته بيت العدل كه به موجب آن در هر دوره پنج ساله، نه نفر به عنوان عضو بيت العدل ، انتخاب شده اند، تنها شانزده نفر موفق به جلوس بر كرسي بيت العدل شده اند و بطور متوسط در هر سال تنها يك نفر تغيير كرده است . بعبارتي ديگر در هر دوره هشت نفر از اعضاي دوره قبل ويك نفر جديد به بيت العدل راه يافته اند ، اين امر به خوبي بيانگر نمايشي بودن چنين انتخاباتي مي باشد
- از ميان شانزده ، عضو يكه طي هشت دوره انتخابات گذشته، به بيت العدل راه يافته اند، هفت نفر آمريكائي ( الياس گيبسون ، چارلز ولكات ،پورا كاولين، هيوچانس ، ديويد روح، گلنفورد ميشل ،هوير دانبار ) پنج نفر ايراني ( علي نخجواني ، هوشنگ فتح اعظم، اديب طاهرزاده ، فرامرز ارباب ، لطف اله حكيم) ، يك نفر ايرلندي ( ايان سمپل ) يك نفر انگليسي ( دیويد هافمن) ويك نفر هندی (يپتر خان) ويك نفر كانادائي ( داگلاس مارتين) بوده است
در دوره اول انتخابات بيت العدل ، چهار نفر آمريكائي سه نفر ايراني، يك ايرلندي و يك انگليسي ، در دوره دوم انتخابات ، پنج نفر آمريكائي، سه نفر ايراني ويك نفر انگليسي ، در دوره سوم پنج نفر آمريكايي ، دونفر ايراني، يك نفر انگليسي و يك نفر ايرلندي ، در دوره چهارم ، پنج نفر آمريكائي ، دو نفر ايراني يك نفر انگليسي ويك نفر ايرلندي ، در دوره پنجم ، شش نفر آمريكائي دونفر ايراني و يك نفر ايرلندي ، در دوره ششم سه نفر آمريكايي ، سه نفر ايراني ، يك نفر ايرلندي و يك نفر كانادائي و يك نفر هندي ، در دوره هفتم سه نفر آمريكايي ، سه نفر ايراني يك نفر ایرلندي يك نفر كانادائي و يك نفر هندي ، در دوره هشتم ، چهار نفر ايراني، دو نفر آمريكايي ، يك نفر ايرلندي يك نفر هندي و يك نفر كانادائي و در دوره نهم دو نفر ايراني ( فرامرز ارباب وفريدون جواهريان) يكنفر هندي (پيتر خان )يك نفر كانادائي ( داگلاس مارتين) يك نفر ايرلندي ( ايان سمپل) نمودار فرواني تعداد افراد ميليتهاي مختلف كه طي نه دوره انتخابات
چنانچه در آمار مزبور آمده است ، امريكائيان وايرانيان تمامي دوره ها اكثریت مطلق كرسي هاي بيت العدل را تصاحب كرده اند در كنار دو مليت ايراني و آمريكائي، يك نفر مليت انگليسي طي دوره هاي اول تا چهارم ، يك نفر مليت ايرلندي ، در تمامي هشت دوره يك نفر مليت هندي در دوره هاي ششم تا هشتم يك نفر مليت كانادائي نيز در دوره هاي هشتم تا چهارم حضور داشته اند.
16:57 | منتظر |
در اين قسمت به گوشه ای از دستورات متعالی باب و بها (پيغمبرانی که ادعا مي کردند تعاليمی متعالی و مطابق با درک و فهم و نيازهای جديد بشر امروزی نازل نموده اند) می اندازيم:
در اينجا ليستي از دستورات مدرن اين گروه را براي عصر مدرن امروزي باز هم از منابع اصلي ايشان مي آورم و همينجا همه علماي بیت العدل آنها را (كه البته كلمه علما براي يك گروه سياسي ورشكسته اصلا صحيح نيست) به مناظره فرا ميخوانم. مرد باشيد و بياييد مناظره كنيد، هيچ پيش شرطي هم ندارم. و اما دستورات بهائیت كه احتمالا نسل جديدشان اجازه ديدن آنرا نداشته اند:
دستور اول از كتاب اقدس و نيز در تاييد همان دستور كه در كتاب بيان آمده بود: دختر دهاتي مهريه اش 19 مثقال نقره و دختر شهري 19 مثقال طلا است! اين دستور متمدنانه ريشه در ادعاي برابری انسانها و نیز وحدت عالم انسانی دارد در اين دين دارد، با اين تفاوت كه حتي بين دو دختر شهري و دهاتي تفاوت بين طلا و نفره فرض گرديده است!
يك مورد ديگر را ببينيد كه در همين كتاب اقدس ميرزا حسينعلي مينويسد: اگر كسي به دختري زنا كرد جريمه او نه مثقال طلاست و حال آنكه زناي محصنه (كه بدتر هم هست)، حكمي ندارد. خنده آور تر اینکه جناب عباس افندی (عبد البها) که تحصصش در اصلاح و تفسیر احکام ناقص و خرابکاریها و اغلاط پدرش بود ( و به عقیده برخی نویسندگان بدون اگر وی نبود امروز از بهائیت هیچ اثری نبود!) در اصلاح این حکم ناقص و جهت خالی نبودن عریضه چنین میگوید که: کسی که زنای محصنه کند حکمش این است که: "فاقد روح انسانی" است!!!
ديني كه در جايي مراجعه به طبيب حاذق را مقرر داشته، در تناقضگويي آشکار كه در صفحه سيصد و بيست و سه كتاب بيان فارسي آمده استعمال دارو را مطلقا حرام اعلام كرده است. جوانان بهايي يادشان باشد اگر پدرشان يا مادرشان در حال مرگ هم بودند حق مصرف دارو را ندارند در عین حال حتما به پزشک حاذق مراجعه نمایند!
وقتی صفحه چهل و نه کتاب مقدس بیان (عربی) نوشته علیمحمد باب را میخواندم به این آیات مقدس و متعالی برخورد کردم که باعث بهت و حیرت من از اوج مفاهیم متعالی در آیات این کتاب مقدس بود: "سوار گاو نشويد و شیر خر نخوريد" ... "تخم مرغ را قبل از پختن به جايی نزنيد که می شکند و ضايع می شود. ما تخم مرغ را روزی نقطه اولی قرار داديم، شايد شما شکر کنيد."!! قطعا اين آيات متعالی که نشانه اعجاز در کتاب بيان عربی می باشد کلام خداست و کل نيازهای جامعه متمدن جهانی را بر طرف نموده است!!.
و بشنويم از دستور ميرزا عليمحمد در صفحه دويست و هشتاد و شش كتاب بيان فارسي كه نظافت بدن را اينگونه تکلیف ميكند كه "ميتوانيد (در نسخه اوليه: بايد) هر فردي حد اكثر در هر دوازده يا چهارده روز يكبار موي كل بدن خود را كه بگيرد و سپس تمام بدن را با حنا رنگ كند!" البته كل بدن شامل سر و صورت هم هست! ما كه حرفي نزديم، فقط خواهش ميكنيم اين دستور را اگر نميخواهيد عمل كنيد به ساير اديان هم نسبت ندهيد. در اسلام اصلا چنين دستوراتي نيست كه موي همه بدن را بزنيم!
در كتاب اقدس جناب خدا (میرزا حسینعلی) فقط زن پدر را براي ازدواج حرام كرده و براي سايرين حكمي ندارد، و آنچه حكمي ندارد و ممنوع نشده حلال است. پسران بهايي ميتوانند با خيال راحت با خواهر و مادر خود ازدواج كنند و مطمئن باشند كه خلاف دين عمل نكرده اند و اگر بهاالله خداست هيچ ايرادي بر آنان نخواهد گرفت. البته اگر تا حالا اين مورد را امتحان نكرده ايد که متاسفانه شواهد خلاف آنرا نشان می دهد! مغالطه هم نکنید و نگویید بقیه ازدواجها قبل از بهائیت هم حرام بوده (در اسلام) و لذا احتیاجی به گفتن نداشته چون ازدواج با زن پدر هم در اسلام حرام بود! ضمنا نمیتوانید ادعا کنید که بهائیت در دورانی آمده که مردم با عفل خود میفهمیدند که ازدواج با خواهر و مادر حرام است چون مردم میدانند که زن پدر هم مادر است و مطمئنا با عقلشان می فهمند که با مادر ازدواج نکنند. پس دو حالت پیش می آید: یا حکم ناقص است و یا حکم بی فایده است. البته احتیاج به استدلال هم نداشت: کپی شناسنامه حد اقل 200 بابی و بهائی را که پدر و مادر قیل از ازدواج خواهد و برادر بوده اند در دست داریم. مناظره کنید نشانتان می دهیم.
و بشنويد از درگيری های این خدايان با اهل بيت خود! کسانی که با شعار صلخ عمومی وحدت عالم انسانی و دهها شعار عوام فريبانه ديگر برای نجات جامعه بشری اعلام ظهور نموده اند در کتب خويش به يکديگر القابی را نسبت می دهند که شايسته شئونات خدايی آنها و شعارهای اساسی شان مخصوصا شعار "صلح عمومی" نبوده است: از خطابه مشهور بها الله که در آن برادر خويش را الاغ معرفی نمودند بسيار شنيده ايد. در الواح وصايای عبد البها نیز وی برادرش را که با او در جانشينی پدر رقابت داشت با کلمات: "سگ، خوک، سوسک، کلاغ، روباه، کرم خاکی، خفاش و پشه" توصيف نموده است. اين در حالی است که خود را "بلبل و طاووس" معرفی می نمايد. در کتاب مائده آسمانی نیز خطاب به يحيی ازل وی را حرامزاده را بکار می برد. البته برادرش نيز اين کلمات رکيک را بی پاسخ نگذاشته و وی را "گوساله و الاغ دو پا" می خواند. اميدوارم پيغمبران و خدايان آينده اين فرقه از ميان مردمان با فرهنگ تر و ترجيحا شمال شهر انتخاب شوند تا مشکلات اين چنينی پیش نيايد!
اشراق خاوری نیز در کتابش به نقل از شوقی افندی می نويسد: "همسر دوم باب مورد دست درازی يحيی ازل قرار گرفت و چون او را نپسنديد، وقف مريدانش کرد." این بود آئین و ديانت متعالی بهائیت!!!
در كتاب اقدس جناب خدا!!! (حسينعلي) و كتاب بيان خداي قبلي!!! (عليمحمد) از اين احكام مترقي زياد است، فقط كافي است كه بگذارند بخوانيد و يادتان باشد روز مناظره هم بياوريد چون اگر ما آورديم شما قبول نميكنيد و ميگوييد كتب در دست مسلمانان تحريف شده است!
23:36 | منتظر |
محرمانه بودن فعاليت ها
براساس رهنمودهاي طرح روحي، هويت كليه افراد جذب شده به جلسات دعا بايد كاملاً سرّي و مكتوم بماند. اين تأكيد كه بي شباهت به عملكرد عمليات گروهك منافقين نيست تا آن حد است كه حتي افراد بهايي مقيم ايران نيز نبايد در جريان اين امور قرار گيرند. خانجاني سركرده شماره يك بهائيان ايران در ابلاغ خود به خانواده ها و مراكز بهايي مي گويد:
«نكته بسيار مهم اين است كه اسامي محبين كه وارد اقدامات اساسي مي شوند، بايستي مكتوم بماند و به ساير احبأ معرفي نشوند. »
براساس اولويت تشكيلات بهائيت در ايران، كليه مؤسسات تحت پوشش، از جمله «مؤسسه تربيت امري»، بايد در خدمت مؤسسه آموزش مردمي قرار گرفته و از ارديبهشت 1384 علاوه بر انجام امور ذاتي خود، عملاً مأموريت هاي جديدي با هدف جاسوس پروري به نفع رژيم صهيونيستي اسرائيل و جذب هر چه بيشتر غير بهائيان فراهم نمايند.
در آذرماه 1383 نيز جلساتي در دبي برگزار شد و هجده نفر از مسئولان مؤسسات آموزشي ايران در آن شركت جسته و سه تن از مشاوران قاره اي اين فرقه ضاله در اين جلسات سخنراني كردند. مهمترين موضوعي كه در اين جلسات مطرح گرديد، اين نكته بود كه:
«اصلي ترين دليل جهت تغيير رويكرد تشكيلات جهاني بهايي در كشورهاي اسلامي و ايران، تحولات منطقه خاورميانه مي باشد. »
اگر در زمان سيد علي محمد شيرازي (باب) و ميرزا حسينعلي نور كجوري (بهاءالله)و عباس افندي (عبدالبهاء) انگليسي ها و تا حدودي روس ها حاميان اصلي بهائيان بودند، در زمان شوقي رباني - كه به جانشيني عباس افندي برگزيده شد، كم كم پاي آمريكايي ها هم به عرصه حمايت از بهائيان باز شد. بهره برداري از او با حضور روحيه ماكسول - همسر شوقي رباني - و يك كشيش آمريكايي كه ظاهراً بهايي شده بود، دستيابي به اين هدف را تسهيل مي كرد. اما بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، آمريكا نه تنها صريحاً حمايتي همه جانبه از بهائيان مي كند، بلكه از طريق نفوذ بر رهبران بهايي كنوني جهان از آنان خواسته است تا رسالتي معنوي به آمريكا بدهد و سران و رهبران بهايي نيز كه در طول تاريخ جيره خوار استعمار و قدرت هاي استعماري بوده اند، به اين خواسته آمريكا تن داده اند. تا آنجا كه بالاترين مقام بيت العدل حيفا براي آمريكا نقش ويژه اي قائل مي شود و رسماً اعلام مي دارد كه: «دست پروردگار براي ايالات متحده سرنوشتي روحاني مقرر فرموده است كه بكوشد تا جهان را طرح و ساماني نو در اندازد. . . »
آيا اين گفته هاي بالاترين مقام بهائيت همان حرف هاي جرج بوش و يارانش و در يك كلام در تأييد همان ادعاهاي «نئوكان»ها در ارتباط با نظم نوين جهاني نيست كه به اصطلاح دموكراتيزه كردن خاورميانه و كشورهاي اسلامي را در شمار مهمترين وظايف و رسالت هاي خوداعلام مي نمايد و مي كوشد تا به قيمت اشغال سرزمين هاي اسلامي و كشتن مسلمانان و تخريب و ويران كردن زيرساخت هاي اقتصادي آنان، برنامه هاي استعماري خود را به سرانجام برسانند و آيا براساس اسناد موجود، آزار و اذيت ملت هاي مسلمان و راندن جوانان شيعه به سمت «از خودبيگانگي» (اليناسيون) را در شمار اهداف استراتژيك و راهبردي بهائيان نمي باشد؟ در همين رابطه توجه خوانندگان روزنامه را به يكي از اسناد انتشار يافته ساواك در 18 ارديبهشت سال 1350 به نقل از جلد اول كتاب آقاي قيام پانزده خرداد به روايت اسناد ساواك، جلب مي نمايم:
«جلسه اي با شركت 9 نفر از بهائيان ناحيه پنج شيراز در منزل آقاي فرهنگ آزادگان و زير نظر آقاي لقماني تشكيل گرديد. بعد از قرائت نامه آقاي لقماني در امور ادبان جهان و آمار آنها و شهداي بهائيت سخن گفت. وي اضافه كرد: آقايان بهائيان بهتر است بيشتر مطالعه نمايند و از روي حقيقت قضاوت كنند كه امروز آزادي بيشتري دارند، يعني چه؟
در زمان قديم احبّا ]پيروان فرقه ضاله ي بهائيت[ نمي توانستند بگويند ما بهايي هستيم، اكنون از آمريكا و لندن صريحاً دستور داريم در اين مملكت مد لباس و بي حجابي را رونق دهيم كه مسلمانان]![ نقاب از صورت بردارند. به طوري كه من مطالبي در منزل آقاي معتمد قرائت كردم، تمام دختران و پسران بهايي خوشحال شدند. در ايران و كشورهاي مسلمان ديگر هر چه مي توانيد با پيروي از مد و تبليغات، ملت اسلام را رنج دهيد، تا آنها نگويند امام حسين (عليه السلام) فاتح دنيا بوده و علي (عليه السلام) غالب دنيا. البته بهائيان هم تصديق دارند، ولي نه براي قرن اتم، اتمي كه به دست بهائيان درست مي شود. اسلحه و مهماتي به دست نوجوانان ما در اسرائيل ساخته مي شود. اين مسلمانان آخر به دست بهائيان از بين مي روند و دنياي حضرت بهاءالله رونق مي گيرد!»(2)
سندي كه ملاحظه فرموديد، مربوط به سال هاي نخستين دهه 1350 است. سال هايي كه حاكميت و قدرت اداره كشور و فرمان «ماشين حكومتي» ايران در دست بهائيان بود و غير از اميرعباس هويدا - نخست وزير وقت - افزون بر ده وزير بهايي در كابينه و هيأت دولت حضور داشت و اكثر مديران ارشد و مياني كشور نيز بهايي بودند و به موجب همين سند وظيفه داشتند تا جامعه ايران، بويژه نيروهاي فعّال و بالنده آن - يعني جوانان اين مرز و بوم را از درون تهي كنند و از طريق رواج مدهاي متضاد و با فرهنگ و مدنيت اسلام، بويژه اهل تشيع، مردم و جوانان اين آب و خاك را به سمت «از خودبيگانگي» برانند و تا آنجا كه در توان دارند در جهت تضعيف قهرمانان جهان اسلام، نظير حضرت علي (عليه السلام) و حضرت حسين (عليه السلام) - كه بشريت آنان را به عنوان قهرمانان مبارزه با ظلم و نابرابري مي شناسد- تبليغات منفي راه بيندازند.
براساس ديگر مفاد اين سند، بهائيان شادماني خود را از اينكه رژيم اشغالگر قدس موفق به ساختن برخي از سلاح هاي كشتار جمعي نظير بمب اتمي شده است، پنهان نمي دارند. از اينكه يك يا دو يهودي بهايي شده در جمع سازندگان اينگونه بمب ها حضور دارند، به خود مي بالند. اما همين بهائيان ايراني امروزه در كانال هاي ماهواره اي تلويزيوني و راديويي كه آمريكاييان در اختيارشان گذاشته اند تلاش دانشمندان ايراني براي دستيابي به دانش اتمي را «دادن تيغ به كف زنگي مست» معرفي مي كنند و همراه متحدشان صهيونيسم جهاني به جار و جنجال جهاني روي مي آورند، تا شايد از اين طريق لحظه اي در روند پيشرفت ملت مسلمان ايران ايجاد وقفه و ترمز كنند. در سالي كه ملت ايران از روزي كه با امام خميني(ره) بيعت كرده، تصميم به پاكسازي ايران از اين عناصر وابسته و ساختن سرزمين آباد و آزاد و مبتني بر اسلام و عزت مسلمين گرفت و من يقين دارم كه در اين عرصه با توفيق مواجه خواهد شد.
اين بود خلاصه اي از طرح روحي كه به اطلاعتان رساندم. جهت ثبت در تاريخ تا آيندگان اين آب و خاك بدانند كه اين حزب سياسي بهايي و اين جرثومه فساد - كه خود نيز تا دو سال پيش عضو فعالي از آنان بودم - براي منافع خود حتي به مردم كشور خود هم از پشت خنجر مي زند.
مدارك و شواهد موجود حكايت از اين دارد كه اين فرقه امروز در نقش عقبه و دنباله رو امپرياليسم و صهيونيسم جهانخوار عمل مي كند، آيا اين امر با ادعاي رهبران بهايي كه برغير سياسي بودن فعاليت هاي بهائيان تأكيد دارند و به گفته بهاءالله كارهاي سياسي را در شمار افعال حرام مي دانند، تناقض ندارد.
نگاهي به تحركات بهائيان در كشورهاي آسياي ميانه، قفقاز و افغانستان و عراق و تلاش هاي تبليغاتي آنان در اين مناطق، همگي حكايت از سياسي كاري هاي آنان همراه با دشمني ديرينه با اسلام و شيعه دارد.
با تشكر و احترام: امضاء محفوظ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
2- دكتر جواد منصوري، قيام پانزده خرداد به روايت اسناد ساواك، جلد اول، ص .322
16:18 | منتظر |
ماهيت و اهداف طرح روحي
«طرح روحي» توسط يكي از بهائيان مهاجر ايراني به نام روحي ارباب، چند سال قبل طراحي شد. پس از بررسي و تصويب «بيت العدل حيفا» - به عنوان بالاترين نهاد تصميم گيرنده فرقه ضاله بهائيت در سطح جهان - به عنوان يك طرح آزمايشي در كشور كلمبيا اجرا گرديد.
اين طرح در جريان اجراي آزمايشي آن در كلمبيا كه مدت ده سال به طول انجاميد، به طور مستمر و مداوم ارزشيابي مي شد و نتايج اين بررسي ها و ارزيابي ها در اختيار مركزيت بهائيت (بيت العدل حيفا) قرار مي گرفت.
سرانجام «بيت العدل حيفا» پس از پايان مرحله ده ساله آزمايشي اين طرح، تصميم گرفت، تا «طرح روحي» به عنوان يك «راهنماي عمل» به تمام محافل بهايي ابلاغ شود و موارد مطرح شده در آن مورد اجرا قرار گيرد.
يكي از مهمترين اهداف «طرح روحي» ايجاد بسترهاي لازم براي افزايش آمار تعداد بهائيان است و مسئولان مركزيت بهائيت براي ايجاد سهولت در دستيابي به اين هدف، با يك برنامه ريزي گسترده، مؤسساتي را تحت عنوان «مؤسسه آموزشي» در كشورهاي مختلف ايجاد كردند كه براساس آخرين آمارهاي منتشره از سوي مركزيت بهائيت تعداد اينگونه مراكز آموزشي بيش از يكصد مركز مي رسد.
مركزيت بهائيت براي دستيابي به اهداف «طرح روحي» زمان بندي هاي مشخصي را معين كرده اند كه شامل «نقشه هاي پنج ساله» و «نقشه هاي چهار ساله» است كه بعد از آن نيز يك نقشه دوازده ماهه و يك نقشه پنج ساله در نظر گرفته شده است. شعار اصلي نقشه پنج ساله «دخول افواج مقبلين» نام دارد. مؤسسات آموزشي كه بهائيان در ارتباط با «طرح روحي» ايجاد كرده اند، افزون بر هيأت مديره، زير نظر مشاور قاره اي بهائيت كه از سوي «بيت العدل حيفا» معرفي و تأييد شده است، اداره مي گردد. تبليغات فرقه بهائيت در كشورهاي اسلامي، بويژه خاورميانه به دليل حساسيت هاي خاصي كه در مورد آن وجود دارد، براساس يك استراتژي ويژه اي كه از سوي مركزيت بهائيت بدان نام «استراتژي خاموش و پنهان» داده شده، اداره مي شود و براي تحقق اهداف اين استراتژي در كشورهاي مسلمان زمان بيشتري در نظر گرفته اند و تا سال 2021 ميلادي براي رسيدن به اهداف مورد نظر وقت و فرصت معين كرده اند. فعاليت «طرح روحي» در ايران سه سال قبل با پيام 26 نوامبر 2003 ميلادي بيت العدل حيفا آغاز شد. شيوه فعاليت اجرايي «طرح روحي» با فعاليت هاي گذشته بهائيان ايران تفاوت اساسي دارد.
فرقه ضاله بهائيت به امر تبليغات، بهاي زيادي مي دهد و هر سال ميليون ها دلار هزينه كارهاي تبليغاتي مي كند.براي بهائيان اثر تبليغات منفي، نيز به اندازه تبليغات مثبت حائزاهميت است و از رهگذر همين اعتقاد است كه بيت العدل حيفا، افزون بر ميليون ها دلار هزينه براي خريد «فضا» و «وقت» از ماهواره هاي گوناگون و كمك هاي چشمگير به تلويزيون هاي ماهواره اي، مدتي است كه تبليغات رذيلانه اي را درباره اعزام دختران ايراني به شيخ نشين هاي خليج فارس، راه انداخته است. من ترديد ندارم كه اگر درباره گروه هايي كه اينگونه دختران را به سوداي بردن به اروپا و آمريكا مي فريبند و آنها را به مراكز فحشا در «دبي» و ديگر نقاط به بيگاري كثيف وا مي دارند، تحقيق شود، بدون ترديد با اين واقعيت مواجه مي شويم كه تمام گروه هاي فعال در اين كار ضدانساني، بهايي هستند. مديران و كاركنان اينگونه گروه ها، با مأموريت از سوي «بيت العدل حيفا» و با هدف بدنام ساختن جمهوري اسلامي - به عنوان «تبليغات منفي» و يك برنامه كارشناسانه از پيش تدوين شده به اين اقدامات روي آورده اند. «بيت العدل حيفا» كوشيده است، تا در اين دور از فعاليت جديد و در اجراي «طرح روحي» در حد و اندازه يك «اپوزيسيون فعال» موضع بگيرد و اين امر را مي توان از پيام 26 نوامبر 2003 «بيت العدل حيفا» دريافت.
در حقيقت با ارسال اين پيام و آغاز اجراي «طرح روحي» در ايران، فرقه ضاله بهائيت شيوه ي تبليغاتي جديدي را در برخورد با نظام اسلامي ايران در پيش گرفته است. به زعم خودشان شيوه اي هجومي. به همين مناسبت در سال 1380 سيزده نفر از بهائيان به اصطلاح مستعد، زير پوشش هاي مختلف از ايران به امارات متحده عربي - «دوبي» - رفته و در آنجا دوره هاي آموزشي كتاب هايي را كه براي اجرايي كردن «طرح روحي» تدوين و تأليف شده است آغاز كردند.
اعزام مبلغين به «دوبي» با اين هدف صورت مي پذيرد:
1- فراگيري چگونگي تبليغ گسترده و مخفيانه در جمهوري اسلامي ايران.
2- فراگيري راه هاي جديد فريب مسلمانان شيعه ايراني.
3- فراگيري چگونگي انتخاب هدف يا سوژه بي آنكه گرفتار افراد مؤمن و مأموران اطلاعاتي شوند.
رفت وآمد سالانه صدها هزار مسافر كه براي خريد و تفريح به «دوبي» مي روند، زمينه اي مناسب و دلخواه براي سركردگان «بيت العدل حيفا» است. «دوبي» در حقيقت به شكارگاه آنان براي صيد نيروهاي ناآگاه جديد مبدل شده است.
براي اجراي طرح روحي تاكنون هفت عنوان كتاب تأليف و آماده شده است كه عناوين برخي از كتاب ها عبارتند از: كتاب گفتگوهاي هدفمند با غير بهائيان، تاريخ بهائيت، آموزش و نحوه تبليغ بهائيت و كتابي براي مبلغان فرقه.
مركزيت بهائيت در حيفا توصيه كرده است كه در ايران به دليل حاكميت نظام اسلامي و وجود شرايط خاص، طرح روحي از سن 16 سالگي آغاز شود و كودكان بهائي از سن 12 تا 15 سالگي و در صورت امكان به همراه بزرگترهايشان با هدف فريبكاري به كارهاي خيريه و عام المنفعه نظير عيادت از بيماران در بيمارستان ها، نظافت و پارك هاي محل و معابر كوهستاني، مراجعه به آسايشگاه سالمندان و كمك به سالخوردگان بپردازند.
در ارديبهشت 1383 بخشي از طرح روحي - كه مربوط به آموزش راهنمايان و مبلغان بود، به پايان رسيد و تعدادي راهنما آماده فعاليت شدند. به همين سبب و بنا به دستور «بيت العدل حيفا» حركت و هجوم تبليغاتي بهائيان به بيرون و به سمت جوامع غيربهايي آغاز شد. در همين زمان خانجاني - نماينده ارشد بيت العدل و فرد شماره يك و مرجع بهائيان در ايران - طي ابلاغيه اي رسمي به كليه بهائيان ايران تأكيد كرد كه:ما نبايستي فقط به دوستاني اكتفا كنيم كه از قبل در زمره دوستان درآمده اند، زيرا اين امر به علت محدود بودن دايره اين دوستي ها، ناچاراً به تدريج اقدامات ما را محدود و متوقف خواهد نمود و بايستي با طرح دوستي ها و صميميت هاي جديد و پس از حصول اطمينان از طريق معاشرت هاي خانوادگي و گفتگوهاي هدفمند، دايره دوستان مطمئن خود را مرتباً اتساع ببخشيم تا امكان لازم براي يافتن نفوس مستعده فراهم گردد. »
اين ابلاغيه سركرده بهائيان ايران، عملاً به بيرون اين فرقه ضاله دستور مي دهد كه از طريق نفوذ در خانواده هاي ايراني و از رهگذر تبليغات، بر دامنه و تعداد بهائيان مقيم ايران بيفزاييد.
پس از ابلاغ پيام 26 نوامبر 2003 بيت العدل حيفا به بهائيان ايران مؤسسات آموزشي بهائيت به كار تربيت راهنمايان بهايي سرعت بخشيدند. به طوري كه هم اكنون بنا به گفته بهائيان تعداد راهنمايان و مبلغان بهايي به ده هزار نفر مي رسد و اين خود زنگ خطري است كه مسئولان فرهنگي و عقيدتي جمهوري اسلامي موضوع برخورد با بهائيان را در دايره تساهل و تسامح نيندازند، زيرا دشمن بيدار و هوشيار در كمين شكار جوانان ما نشسته است.
شوراي پنج نفره امور مديريت بهائيت ايران - كه نزد بهائيان به عنوان «ياران ايران» شناخته مي شوند. اصرار دارد تا جامعه بهائيت ايران با مظلوم نمايي توجه جهانيان را به وضع خود معطوف دارند. پيروان فرقه ضاله بهائيت براساس طرح روحي آويختن به حربه هاي دروغين را نيز جايز مي شمارند. از جمله يكي از اعضاي محفل ملي بهائيت ايران با تكيه بر دستورالعمل بيت العدل مبني بر اينكه بايد با افراد غيربهايي ارتباط برقرار كرد، نفوذ در جوامع روستايي و كوچك را زير اين پوشش كه ما بهداشت يار هستيم و يا به عنوان مسئول براي خدمت به شما آمده ايم، به هر وسيله اي براي شناسايي افراد مستعد جذب آنها به بهائيت اقدام مي كنند:
«اگر فرضاً دوستان ايده هايي را بيان مي دارند مانند اينكه بهداشت يار هستيم و. . . اينها هدف نيستند، بلكه محملي است براي شناسايي افراد مستعد و اينكه آنها را وارد پروسه مؤسسه آموزش نماييم. »
او بهره برداري از دوستان دوران مدرسه، مهاجران فقير افغاني، كمك مالي به خانواده هاي مستمند و ايجاد كلاس هاي آشپزي و هنري، رفت وآمد به كتابخانه ها و سمينارهايي كه در فرهنگسراها برگزار مي شود، وسيله اي براي ايجاد ارتباط مخفي و سپس تبليغ بهائيت مي داند.
براساس برنامه طرح روحي هر خانواده بهايي در ايران بايد چند راهنما داشته باشد تا بتوانند با خانواده هاي غير بهايي مرتبط شوند و با اين توصيف در هر نقطه اي كه يك يا چند خانواده بهايي وجود دارد، خانواده هاي مسلمان و غيربهايي بايد در معرض تهديدات ناشي از تبليغات بهائيان قرار داشته باشند.
16:18 | منتظر |
با سلام
سال هاست كه به دليل سفر فرزندانم براي تحصيل در كشورهاي خارجي، بناچار سالي دو يا سه بار به خارج از كشور سفر مي كنم.
چندي پيش در روزنامه كيهان سلسله يادداشت هايي تحت عنوان «سايه روشن هاي بهائيت» و اخيراً چاپ خاطرات يك زن بهايي كه به دامن اسلام بازگشته است، توجهم را جلب كرد.
از آنجا كه من يك «بهايي» و «بهايي زاده» بازگشته به آغوش دين مبين اسلام هستم وتا دوسال پيش به عنوان بهايي معتقد فعاليت داشته ام ، با كنجكاوي فراوان و با شوق و علاقه اي زايدالوصف، به مطالعه اين سلسله نوشته ها پرداختم و سطر، سطر آنها را با دانسته هايم سنجيدم و تجزيه و تحليل كردم.
در اين سلسله از نوشته ها ضمن اشاراتي به چگونگي شكل گيري بهائيت و نشان دادن ارتباط اين فرقه با كانون هاي قدرت و دولت هاي استعماري وقت، شگردهاي فريبكارانه آنان را در اين عرصه نيز نشان مي داد. اما متأسفانه هيچ اشاره اي به فعاليت هاي كنوني بهائيان و اين نكته كه امروز به عنوان «عقبه» اردوي امپرياليستي دست در دست صهيونيسم سياسي و بين المللي، در تلاش شبانه روزي جهت تخريب انديشه هاي ديني مردم و اهل تشيع هستند، نكرده بودند.
همان طور كه در سطور پيشين اشاره كردم، من يك «بهايي زاده» هستم و با اينكه خداوند اين توفيق بزرگ را به من عنايت فرموده است تا به دين مبين اسلام باز گردم، اما اين موضوع را هرگز، حتي براي نزديك ترين بستگانم، افشا نكرده ام و به همين سبب، هنوز از نظر بهائيان، من يكي از پيروان اين فرقه ضاله به حساب مي آيم و هنوز «شماره تسجيل» كه براي هر بهايي صادر مي شود و به تأييد «بيت العدل حيفا» مي رسد، دارم.
به اعتبار همين «شماره تسجيل» است كه كليه ي بهائيان ايران - در هر جاي جهان كه باشند - مي توانند از دادگاه هاي دولت هاي انگلستان، ايالات متحده آمريكا، كانادا، فرانسه، استراليا و نيوزلند - كه مردمش بيشترين سطح درآمد سرانه را دارند -و نيز از كشورهاي اروپايي نظير ايتاليا، هلند و دانمارك و بلژيك و سوئد و نروژ، حتي از كشورهاي فقير اروپايي مانند قبرس و چك واسلواكي و مجارستان و نيز مجامع عقب نگهداشته شده آفريقايي و آسياي جنوب شرقي، درخواست پناهندگي كنند و دادگاه هاي تمام اين كشورها - براساس يك توافق محرمانه - پس از اينكه تأييد به «شماره تسجيل» متقاضي را از «بيت العدل حيفا» گرفتند، فوراً به فرد تقاضا كننده، پناهندگي مي دهند و حتي مخارج بين راه او را نيز پرداخت مي كنند.
من بسياري از بهائيان را مي شناسم كه در سال هاي آغازين انقلاب - كه هنوز اعطاي گذرنامه به افرادي كه تابعيت ايراني داشتند - سامان نيافته بود، خود را به صورت غيرقانوني و صريح تر بگويم به شيوه «قاچاق» و از طريق پول به افرادي كه در نوار مرزي تركيه و ايران و يا نوار مرزي ايران و پاكستان - از اطراف ميرجاوه تا بنادر متروكه درياي عمان زندگي مي كردند، به خارج از حوزه اقتدار جمهوري اسلامي رساندند و از كشورهاي انگليس و آمريكا و فرانسه - و بيشتر از هر جاي ديگر كشور انگلستان - درخواست پناهندگي كردند و هم اكنون در انگلستان زندگي مي كنند.
من به دليل سال ها ارتباط نزديك و تنگاتنگي كه به عنوان يك بهايي با پيروان اين حزب و مسلك پوشالي داشته و دارم، اطلاعات مستند، مفيد و قابل توجهي از تلاش هاي امروزي آنان دارم، اما به دليل حضور فرزندانم در خارج كشور و همچنين اطلاع از نحوه برخورد و كينه توزي هاي اين عناصر پليد - با عرض معذرت - نمي توانم نامم را به صورت صريح بر ذيل نوشته ام بگذارم و اميدوارم كه شما و خوانندگان روزنامه اين ضعف را بر من ببخشاييد. زيرا ددمنشي و انتقام جويي پيروان اين فرقه مرا كه در سال هاي پاياني عمر هستم از اينگونه خطر كردن ها باز مي دارد؛بويژه آنكه نگران سلامت فرزندانم نيز هستم و مي ترسم كه افشاگري من باعث شود تا از سوي محافل و آژانس هاي جاسوسي و افراطي مرتبط به رژيم اشغالگر قدس، گزندي به آنان وارد آيد. من از روزي كه با توفيق خداي بزرگ به آغوش اسلام بازگشتم، مي كوشم و تمام تلاشم بر اين امر استوار بوده تا مردم مسلمان، بويژه شيعيان را از كيد و گزند تبليغاتي اين گروه«استعمار ساخته »آگاه كنم و مي كوشم تا نوشته هايم در ارتباط با فرقه ضاله بهائيت جنبه روشن تري داشته باشد و پيش از همه موجبات آگاهي نسل جوان تشيع - بويژه جوانان شيعه ايراني - از تمهيدات و شيوه هاي تبليغاتي و برنامه هايي كه براي جذب آنان طرح كرده اند، فراهم سازم. من تا آنجاكه در توان دارم مي كوشم تا از طريق جرايد ورسانه هاي فارسي زبان جوانان شيعه را در جريان جديد طرح و برنامه هاي اين حزب صهيونيستي بگذارم. البته ناگفته نماند برخي اطلاعات حساس و مهّم خود را در طي دو سال اخير براي مسئولان وزارت اطلاعات ارسال داشته ام. اما آنچه را امروز قصد مطرح كردن آن را داشتم، يكي از جديدترين برنامه هاي بهائيان در برخورد با مسلمانان است كه آگاهي از آن ماهيت پليد اين فرقه را بيشتر روشن مي كند.
تشكيلات بهائيان كه حضرت امام خميني(ره) بحق آنان را يك حزب سياسي مي ناميد، براي جذب و جلب مردم به سوي اين فرقه، طرح و برنامه هاي مفصل و گسترده اي دارند كه تصور مي كنم خانم مهناز رئوفي نويسنده شجاع «سايه شوم»(1) به دليل اينكه سال هاست از آن گروه فاصله گرفته و به بطلان آن پي برده است، در معرض پيوندهاي اين حزب استعمار ساخته با كانون هاي سرمايه و سلطه نبوده و موفق به آشنايي عميق با اين فرقه نشده و تنها به پوسته ظاهري آن و نحوه برخورد آنان در زمان شاه توجه داشته است. در حالي كه فرقه ضاله بهائيت پس از پيروزي انقلاب اسلامي يك لحظه از پاي ننشسته و طرح و برنامه هاي مفصل و گوناگون و بسيار گسترده اي را براي پيشبرد هدف هاي شوم خويش، كه همانا جدا كردن نيروهاي جوان و كيفي از بدنه اسلام و تشيع و پيوند دادن آنان با بهائيت است ادامه داده است. در همين ارتباط «طرح روحي» يكي از جديدترين طرح هاي بهائيان است، كه با تصويب «بيت العدل اعظم» مستقر در حيفا - همان مركزي كه اين روزها به دست «حزب الله» سخت ترين روزهاي خود را مي گذراند - در دست اجراست.
زماني كه اين مطلب را مي نويسم خبر موشك باران حيفا، توسط رزمندگان «حزب الله لبنان» و ياران سيدحسن نصرالله در صدر خبرها قرار دارد، من به عنوان يك بهايي سابق و يك انسان زخم خورده از اين فرقه ضاله، به وجد و سرور آمده ام و آرزو مي كنم كه اي كاش در شرايطي بودم و مي توانستم دست هاي رزمندگان «حزب الله» بويژه رهبرشان سيدحسن نصرالله را بوسه مي زدم.
16:16 | منتظر |